سيد محمد كمره اى

491

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بعد ايشان رفته جلو نقاره‌خانه به آقاى عين الممالك رسيده ، ايشان به مساعدت با بنده از راه خيابان صحبت‌كنان آمده ، به دكان آقاى خلخالى رسيده ، آقاى خلخالى فرمودند : عريضه من به شما نرسيده ؟ عرض كردم تعليقه سركار را زيارت نكرده‌ام و مطلب چه بود ؟ فرمودند شما را به جهت امرى مىخواهم صحبت نمايم . قرار شد فردا صبح اول دسته الى يك بنده بروم خدمتشان . تفصيل دفن لله و رشيد السلطان بعد در بين خيابان به رضا قلى خان قورخانه رسيده گفت پريشب با جمعى در امامزاده عبد الله ، هفته حسين خان و عبد الرحمن خان رشيد السلطان رفته بوديم . روز دوشنبه گذشته بعد از دار زدن آن‌ها نعش آن‌ها را با هزار زحمت تحصيل اجازه برديم غسالخانه حسن‌آباد . غسال بدون اجازه نمىشست . آمديم تا اجازه از نظميه گرفتيم پدرمان درآمد . بعد آژان فرستادند در كشته آن‌ها كه بعد از شستن بدون معطلى بايد ببريد فورى دفن نماييد . آن‌وقت هم مأمور تفتيش سرماها گذاشتند كه تا موقع دفن با ما بود . كسى كه همراه نعش آمده بود من بودم و يك نفر ديگر . سنگ قبر براى آن‌ها خواستند ببرند نظميه مانع شد . حالا هم برادر لله در نظميه كه حبس است ناخوش هم هست و شايد تلف هم بشود . بعد اظهار كرد كه يك نوشته تمام نموديم و قريب هشتاد حوزه مهر نموده‌اند كه امروزه تشكيلات فرقه صلاح نيست . بعد صحبت‌كنان از خيابان مريضخانه به دكان سيد جواد كوزه فروش رسيده گفتم ديگر تحقيق از برادر لله معلوم شد كه در نظميه حبس هست . بعد ساعت دو رسيديم به خانه . عين الممالك ، اظهار [ كرد ] خستگى دركنيد . رفتم چايى خورده ، نيم ساعتى صحبت و خستگى در شد . بعد بلند شده به خانه آمده ديدم آقا سيد رحمن و سيد هادى از شهريار آمده . پرسيدم كى از كمره آمديد ؟ گفت بيست روز است [ آمده ] و امروز از شهريار آمده‌ايم ، چون طلبى از شهريارىها داريم . گفتند انگور شهر مىآوريم و پول شماها [ را ] مىدهيم . مىخواهيم پول را گرفته برات به كمره بگيريم . بعد شام نان و آش كوفته خورديم . چايى هم خورديم . احمد هم بعد ، از بيرون آمد .