سيد محمد كمره اى

480

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

اميريه رفته ، ايشان رفتند به خيابان حاج شيخ هادى ، من هم رفتم دكان آقا سيد جواد كوزه‌پز ، تحقيق دو نفر كه در باغشاه مسموع شده بود تيرباران كرده‌اند . گفت يقين نكرده‌ام اما شنيدم كه محمد على خان برادر لله و يك نفر صاحب منصب ژاندارمرى ديگر را باهم تيرباران كردند و نيز گفت شنيده‌ام چند نفر از ترورها [ تروريست‌ها ] كه به شميران ، قلهك پناهنده شده بودند خود سفارت به دولت گفته بود كه من مانع گرفتارى آن‌ها نيستم ، دولت هم چند نفر مأمور گرفتارى آن‌ها مىكند ، كدخداى قلهك آن‌ها را مىگريزاند . بعد پنج نفر سوار را نظميه براى گرفتارى آن‌ها تا شهرستانك [ اعزام ] مىكند . سوارها هم برمىگردند و مىگويند ما نتوانستيم پيدا نمائيم و خود آن سوارها گفته بودند ما آن‌ها را هم اگر مىديديم اغماض مىكرديم . اما من گمان مىكنم تمام اين‌ها تصنعى است . چه كه خود وثوق الدوله و نصرت الدوله ترور [ تروريست ] تهيه كرده بودند و ترورهاى آن‌ها هم مثل حسين فشنگچى و غيره گير افتاده بودند ، خود دولت به مساعدت ويستادهل كه آن‌ها را به جهت رد گم كردن مىگيرد و مىگريزاند به آن‌ها دستور مىدهد بروند قلهك . بعد از شدت تقلب و گول زدن عامه كه دولت چقدر با ترورها ضد است و خودش ترور ندارد سوار مىفرستد ، از آن طرف آن‌ها را از قلهك مىگريزاند . از آن طرف عده‌اى آژان كه عقب آن‌ها مأمور مىكند آژان‌هايى مىفرستد كه صرف‌نظر از آن‌ها بكند . تمام اين‌ها حقه‌بازى است . تمام دروغ مىگويند بعد از دكان آقا سيد جواد بلند شده مقارن مغرب به ميدان توپخانه و چراغ‌گاز رفته ، مقوم الملك ، شيخ ابو القاسم شيرازى ، ميرزا زين العابدين جواهرى رسيده قدرى باهم از تشكيلات و خدمت آن‌ها مذاكره شد ، اگرچه مىدانستم كه آنچه مىگويند دروغ است و تمام همدست هستند . نزديك پامنار ميرزا حسين خان كمال السلطان صبا را ديده ، گفت تازه آمدم . گفتم شنيدم شما فرارى و پنهان بوده‌ايد ، چطور تامين حاصل كرده‌ايد و آمديد ؟ گفت من فرار نكرده بودم و تأمين هم از جايى نگرفته‌ام . من رفته بودم سر ملك رعيتى خودم و محصول خودم را جمع و حالا آمده‌ام . من يقين كردم كه تا تأمين نگرفته باشد و طوق اطاعت و عبوديت و خدمت آقايان دولت جديد را قبول نكرده باشد نيامده .