سيد محمد كمره اى

471

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

دسته بودند ديگر اين‌همه منازعات چه هست ؟ البته چون خودشان منتخب فرستاده‌اند بايد همه اطاعت نمايند . پس اين رقم نيست . يكدسته هم البته هست كه غير از اين سه دسته است كه هيچ منتخب نفرستاده و اعتقاد به آن سه دسته نداشته ، شايد بنده يكى از آن‌ها باشم ، يا آنكه كلى منحصر در فرد باشد كه من تنها باشم و به واسطه اينكه تجمعات آن‌ها از غيرقانون بوده موسسات آن‌ها را رسميت نمىدهد . خيلى صحبت‌ها شد . بالاخره گفتم من با اين كميسيون و با دمكرات‌هاى جديد نمىتوانم كار بكنم . آقا ميرزا طاهر قدرى بنده را تنقيد نموده و گفت بىدليل و برهان حرف مىزنيد . گفتم من قبول دارم كه مجاب با ادله شما مىشوم . اما من معتقدى دارم و دليل براى اثبات ندارم ، اما حاضر نيستم كه بدون آن دو شرط كه نموده‌ام كار با آقايان بكنم . تا ساعت دو و ربع از شب قرار شد كه خودشان كار بكنند . آقا ميرزا طاهر هم متقبل شد كه عضو كميسيون شده و هركس هم كه حاضر نشد برود ، به فرمايش خودش پاى او را بوسيده ، او را حاضر و داخل كار نمايد . بعد همگى بلند شده به‌سمت ديگر حياط رفته ، بنده تنها بيرون آمده به عجله براى اينكه آقايان علما كمره در منزل بنده بودند به عجله به‌سمت خانه آمده درب خانه عين الممالك تشنه و خسته بوده ديدم توى حياط باغ ايشان اگر هستند آبى خورده و بروم ، بودند . آبى خورده ، سيگارى كشيده ، اجمالا كناره‌گيرى خودم را از آقايان و خيال كار آقايان به ضميمه آقا ميرزا طاهر عرض نموده ، خواستم چهار من گندمى كه صبح احمد از ايشان رفته و قرض كرده بود بگويم كه زود آن گندم‌ها را مصرف نمايند كه شاسه به آن‌ها افتاده ، چون دو سه نفر خارج آنجا بود نگفته به خانه آمدم . ديدم آقا ميرزا محمد مهدى با برادرش آقا ميرزا زين العابدين در اطاق نشسته چايى مىخوردند . بعد از چايى و قدرى صحبت شام حاضر شد ؛ چلو و مسماى بادمجان و آبگوشت ، نان ، پنير ، سبزى و انگور شام را خورده ، آن‌ها به حياط اندرون رفته خوابيدند . [ امور روزانه ] يكشنبه 24 . - صبح آقايان از خواب بيدار ، مشغول چايى و صحبت . پسر آقا ميرزا عباسقلى خان كمره‌اى آمد و دعوت ناهار از آقا ميرزا محمد مهدى و آقا ميرزا زين العابدين نمود . من هرچه اصرار به ماندن اينجا نمودم قبول نشد . بعد آقاى مشهدى محمد رضاى خمينى آمد كه اين دو شبه تجريش به جهت مطالبه