سيد محمد كمره اى

462

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

و اسباب‌ها را ما با گارى بايد ببريم ، اسباب‌هاى نقره و غيره [ را ] مبادا در راه دزد [ زده ] يا خسارتى وارد شود . بعد از من تقاضاى مرام و نظامنامه نمود كه ماها خيلى طرفدار شده‌ايم و اين مسلك سوسيال را به ولايت نوشته ترويج نموده‌ايم و آن چند جلد كه آقاى معتصم الملك گرفته كم است ، ده دوازده‌تاى ديگر به ما بدهيد . معلوم شد آقاى معتصم الملك جزو سوسيال‌ها شده ، لابد آقاى سالار لشكر هم همين قسم . دلتنگى دعوت نشده‌ها بعد ميدان توپخانه پياده . سر خيابان جلوى دكان آقا شيخ حسين ، نايب عبد الله خان مرا ديده ، گفتم از راه بازار به خانه همشيره مىروم . رفتم آقا شيخ حسين و منوچهر خان و دو سه نفر ديگر هم بودند . به من گفتند چرا از ماها وعده نگرفتى ؟ گفتم چه وقت ؟ گفتند ديروز عصرى . گفتم من از كسى دعوت نكردم و اگر بنا بود از حيث دمكراتى دعوتى بكنم اول از غير آن‌ها بود . بعد گفتند كه ما شنيديم شما دعوت كرديد و اوقاتمان خيلى تلخ بود و شنيديم دكتر حسن خان با آقا ميرزا طاهر دعوا كرد . گفتم من عقيده‌ام اين است كه تشكيلات دمكراسى بايد با عموم افراد دمكرات‌هاى قديم خودمان بشود و من ديروز صورتى نوشتم كه آن‌ها را دعوت كنند ؛ قريب صد نفرند كه با آن‌ها مذاكره نمايند كه تهيه وسايل عمومى را فراهم بياورند . آن‌ها قبول نمىكنند و مىگويند مفسده مىشود . من هم عقيده‌ام همان است كه بود و سيزده نفر ما بيشتر نبوديم و دعوت هم از من نبود . در منزل نصير الدوله بعد واعظزاده رسيده معلوم بود روابطى با آن‌ها ندارد و با من آمد تا پايين بازار و اظهار بشاشت از مجلس ديروز مىكرد . بعد ديدم نزديك نيم به غروب است . رفتم منزل نصير الدوله ، برحسب وعده ديدم زنجانى ، ميرزا حميد خان ، آزاد و دو نفر ديگر آنجا هستند ، تعارف فوق العاده و قدرى شوخى . من‌جمله نصير الدوله به زنجانى گفت شما از اين سيگارها نمىكشيد از آن سيگارهاى بزرگ عربى مىكشيد . گفت بله از چه كارها مىكشم كه خيلى بزرگ است . گفتم براى اينكه بگويد از بيخ عربم .