سيد محمد كمره اى

463

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بعد با نصير الدوله بلند شده به گوشه ديگر رفتيم . گفت چون شما هم نوشته بوديد كار ديگر هم دارد . گفتم بهانه بود و چون اوضاع خيلى مغشوش است چه كارى مىشود پيش برد . بعد حكايت كثافت‌كارى حكيم الملك در عصر آزاد و دادن وجه به اسد الله خان كردستانى و كثافت‌كارى زنجانى در موضوع رييس اوقاف نمودن اجزاى لنج . او هم در ماده بهشتى و غيره خيلى صحبت از بدى اوضاع ارزاق نمود . بعد قرار شد خود او پايه يا قرارى در ملاقات بگذارد . مشكلات خانواده مساوات اول مغرب بلند شده به منزل همشيره رفتم . ديدم با بچه‌ها و پريشب را از بىنانى كه گيرشان نيامده بود انگور خورده بودند و نان را به زحمت ، از صبح تا شام خود و كلفت و جمال مىروند دكان ، يك‌دانه ، يك‌دانه به فاصله‌ها به دست مىآورند . در خصوص ارفع الممالك هم كه شهريه ماليه ما را هرماه از پنج تومان الى هفت تومان الى نه تومان كسر مىدهد و قبض چهل تومان مىگيرد . بعد ساعت يك و نيم از شب بلند شده به منزل آقاى مشير اكرم رفته ، اتفاقا شاهزاده عصمت السلطنه هم از شميران براى امضاى قباله دو ده كه مشير اكرم به باقراف فروخته آمده بود . مشغول صحبت شده ، ساعت سه شد ، خواستم بيايم به احتمال اينكه شهر نظامى است مبادا به كميسرى بمانم ، آنجا مانده شام چلو و مسماى بادمجان قيمه و آبگوشت خورده خوابيدم . مجلس فاتحهء دكتر اسماعيل خان [ امور روزانه ] پنج‌شنبه بيستم و يك ذيقعده . - صبح بعد از بيدارى ، كلفت مشير اكرم را صدا زده چايى بار نمايد . با مشير اكرم چايى خورده ، عصمت السلطنه هم از خواب بلند نشده بود . بيرون آمدم . پياده از خيابان به توپخانه و به خيابان مريضخانه و خيابان فرمانفرما كه انجير خوبى براى خانه بگيرم ، اتفاقا انجير خوبى به چشمم نيامد . درب گذر وزير دفتر وثوق لشكر را ديدم . گفت مىروم به فاتحه‌خوانى دكتر ميرزا اسماعيل خان برادر ميرزا محمود خان . خيلى متاسف شدم . او رفت ، من هم انگور خريده در دكان بقال گذاشته به فاتحه رفتم . در بين مصدق السلطنه آمد ، قدرى صحبت نمود . بعد از [ قرائت ] جزوه بلند شده بيرون و رو به خانه ،