سيد محمد كمره اى
448
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
به ما صدمه زدهاند و ما را مىخواهند بترسانند كه تمكين تشكيليون را بنماييم . بعد از ساعتى آقا يحيى نهاوندى آمد و اظهار داشت كه آقا ميرزا صدر الدين از چند روز پيش كه از اينجا رفت مجددا كسالتى پيدا كرده و اينكه اينجا نيامد به واسطه ناخوش شدن بود . بعد از اغتشاش ولايت نهاوند از دست خوانين نهاوند و الوار و بختيارىها صحبت نمود . بعد آقاى افجهاى و آقاى مجلهاى آمدند و صحبت را خلخالى به ميان آورد كه يا بايد از روى صميميت ما چهار نفر قول بدهيم كه كار بكنيم و به اقتضا ، جمعيت و پول تهيه كنيم ، چون ما را تمام مىكنند و بالكليه از ميان مىرويم . يا بايد من خودم فكرى نمايم كه با آنها بسازم و يا فكر ديگرى بنمايم . تعارض كار سرّى با فعاليت دموكراتيك من گفتم بايد بگوييد كه چه كارى بايد كرد و با چه اشخاص ؟ اگر مىگوييد در صدد تشكيلات در مقابل آنها برآييم ، ما چهار نفر چه مىتوانيم در مقابل آن جمعيت كه عده و زر و زور دارند [ بكنيم ] ؟ اگر بگوييد سرا مشغول جمعآورى افراد باشيم براى تشكيلات ، همان ايرادى كه بر آنها وارد بود بر خودمان وارد است كه ديكتاتورى است و لو به افراد صالح هم باشد و اگر غير دمكراتى است ، من علاقمند به غير دمكراتى نيستم . اينكه بگويى اول بايد صميمى باشيم كه كار بكنيم ، بايد اول كار را گفت ، بعد مىتوان صميميت و عدم صميميت در آن كار را بيان كرد . بعد آقاى افجهاى بيان كرد كه پريشب از خانه صدرايى كه بيرون آمديم من و نجات و مقدم الملك باهم كه مىرفتيم ، ملك و مقوم مىگفتند كه كمرهاى نمىگذارد كه ما كار بكنيم و مخل ما شده ما بايد مسلما كميته را از اشخاص خوب انتخاب نماييم و اشخاص خوب يكى صدرايى ، يكى مقوم ، يكى نجات يكى افجهاى ، يكى دو سه نفر ديگر ، ميرزا على اكبر هم رابط باشد . بعد كه ملك از ميدان توپخانه سوا شد معلوم شد نجات چندان با ملك باطنا خوب نيست . خلخالى خيلى اصرار داشت كه نجات چهطور است ؟ من حقيقتا گفتم كه نجات را آدم كارى چيزفهم فعالى مىدانم ، و ليكن باوجود اينكه من او را دوست مىدارم و كدورت قلبى نه او از من و نه من از او داريم اما او ناچار از بعضى نمىتواند دست بكشد ، چطور او صاف و ساده با من دوام خواهد كرد ؟ عجالتا با