سيد محمد كمره اى

449

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

هم يكى هستيم ، اما بعد از داخل شدن جدا خواهيم شد . پس همان دوستى من باقى باشد بهتر است . او مسلما از آن‌ها جدا و بيكار نخواهد ماند و فورى مىخواهد داخل كارى ما را بنمايد . من نظر فورى به دخول كار ندارم . اصرار براى گرفتن قول صميميت از من بنده آنچه از صحبت آقايان خلخالى فهميدم آنكه يا ايشان ناچارند كه با عده‌اى به اسم كار و يا مشغول كار باشند براى حفظ خود از مهاجمين . چه كه او بايد در شغل و كار دولتى داخل و قوت لا يموتى اقلا داشته باشند و مىخواهند اقلا اگر من با آن‌ها داخل در كارى نباشم و نشوم دست آقاى خلخالى از آن‌ها نبرد و ، يا آنكه نمىخواهد با آن‌ها كار بكند و با خودمان اطمينان دارد اما جرات بريدن از آن‌ها را ندارد و مىخواهد مرا كم‌كم ملحق به آن‌ها نمايد كه خودش در بين آن‌ها تك و بىدسته نماند و در موازنه منافع اطمينانى باشد . يا آنكه يك دسته ديگر از اشخاص صالح تهيه و درنظر دارد منتها به من نمىتوانند بگويند كه چه اشخاص و چه كار است و مىداند كه من با تشكيليون يكى نمىشوم ، منتها ترديد مىنمايد كه از من قول صميميت كه به‌هم قول بدهيم كه كار بكنيم ، بعد از قول آن‌وقت تكه‌تكه به من بگويند . حالا ملاحظه مىكند كه اگر بگويد شايد من اطلاع پيدا بكنم و داخل نشوم ، من هم به خيال و حيرت كه مبادا جايى و سرى و سرّى باشد كه به نظر من حقيقتا صلاح مملكت نباشد ، قول كه دادم چه‌طور مىشود جدا شوم بمانم ، من كه حاضر براى خلاف معتقد خود نمىتوانم بشوم . اين بيچاره‌ها خائف از من كه مبادا قبل از قول صميميت گرفتن از من اگر مطلب را بگويند شايد من با آن‌ها نشوم و مقصد و كار را بروز دهم . من هم خائف كه مبادا قبل از فهميدن كار قول صميميت بدهم و به كار مبهم چه قولى بدهم كه بعد موافق يا مخالف عقيده‌ام باشد ؟ تا قريب دو از شب رفته ، بوديم . دستور العمل سنبل كردن تشكيليون در زدند آقاى آقا نصر الله حضرت عبد العظيمى و آقا ميرزا عباسقلى خان آمده آقاى افجه‌اى و آقاى مجله بلند شده رفتند . درب در به آن‌ها گفتم فعلا بايد ماها با هم مثل سابق غيرمربوط باشيم و اگر به آقاى خلخالى و شماها تشكيليون اظهار