سيد محمد كمره اى

446

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بدهد و او قهر كرده بود كه من كار بزرگى كه سنگربندى مسجد شاه باشد نموده‌ام و به رياست اصناف اعتنا ندارم . حاج سيد محمد اسلامبولچى واسطه شده است كه او را منزل وثوق الدوله ببرد و آشتى دهد و نيز شنيده‌ام كه تشكيليون دمكرات‌ها همه امروز باطنا بشاش و خندان بوده‌اند . زيارت بزرگان بعد به خانه عضد السلطان رفته جايى خالى كه قرب قرّاء بود نشسته ، صمصام ، موثق الدوله ، ظهير الدوله ، مؤتمن الملك ، امير كامران ميرزا ، حكيم الملك ، ظهير الاسلام ، قائم‌مقام الملك ، سيد ضياء ، بعد وثوق الدوله آمده ، مشير الدوله هم آمد زيردست من نشست ، گمان كردم او نيست كه آنجا نشست ، بعد كه شناختم شوخى و تعارف كردم و مشغول صحبت كرد مرا تا مجلس ختم و روضه خوانده شد . براى زيارت‌نامه بلند شديم ، من زودتر از همه از اتاق بيرون آمده ، با صاحب‌خانه عضد السلطان خداحافظى نموده ، شنيدم عضد السلطان كميته فرقه سوسياليست رولوسيونر ايران شده ؛ آن فرقه‌اى كه ميرزا حسين خان اطريشى موسس آن بود . تبسم‌هاى روح‌پرور بعد توى حياط ديدم وثوق الدوله دو سه قدم جلوتر از من است . بلند گفتم انصاف نيست من به اين نزديكى به شما سلامى نكرده باشم . برگشت و مسالمه شد . گفتم شما سه روز قبل بنا بود وفا به وعده خود كنيد يا سه روز ديگر ؟ چطور شد كه امروز شد ؟ يا سه روز خلف يا سه روز زودتر ؟ بعد قدرى تبسم روح‌پرور از طرفين شد و گفت كه همديگر را بايد ببينيم . گفتم فردا بعد از ظهر وعده است و شرفياب خواهم شد . خداحافظى كرده ، او سوار كالسكه و رفت ، من هم عين الممالك رسيد ، در خدمتشان صحبت‌كنان . بين راه به آقا شيخ محمد بروجردى رسيده سوال از دوسيه حسين لله و رشيد السلطان نموده ، گفت دوسيه حسين لله هيچ ابدا معلوم نبود كه قاتل است ، اما رشيد السلطان چرا . پرسيدم پس محكمه تشكيل شده كه رسيدگى به حال آن‌ها شده ؟ گفت از تشكيلش خبر ندارم .