سيد محمد كمره اى
445
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
به شبهه و افترا و تهمت و اغراض تو را به اين مقام عالى رساندند پس باز مظلوم هستى . چقدر كوچك و پست در انظار ما بودى و چقدر بزرگ شدى . نطق پرشور رشيد السلطان جمعيت ميدان مىگفتند يك نفر جوان ديگر را هم قبلا به دار آويختند اما او خيلى نطقهاى غريبى بهتر از نطق دويمى مىكرد . پرسيدم قبلى كه بود ؟ گفتند كه رشيد السلطان بود و او را كه پاى دار آوردند فرياد نمود زنده باد جوانان با عصبيت و غيرتمند ايران ، مرده باد وثوق الدوله و بريتانيا ، اى مردم تقصير من اين بود كه وثوق الدوله پول هم به من داد كه من صمصام السلطنه را ترور نمايم من قبول نكردم و گفتم كسى كه خيانت به ايران نكند من او را دشمن نيستم . از اين جهت مرا مىكشند . مرده باد بريتانيا و كاركنان او . زنده باد ايران و جوانان با غيرتش . نگاه به بشره عموم مىكردم مىديدم مسرت ندارند . بعد شنيدم كه در حين نطق رشيد السلطان قدرى بختيارىها سواره و پياده كه آنجا بودند گفتند كه ما بايد فكر حفظ صمصام السلطنه باشيم و متغير شده رفتند و نيز شنيده شد كه آقا ميرزا على اكبر ساعتساز در دالان نظميه با حال مسرتى نشسته و پا روى پايش انداخته . شنيدم كه مشهدى حسين فشنگچى صد تومان به رشيد السلطان و مقدارى پول به سيد مرتضى از طرف وثوق الدوله داده بود كه حكما بايد صمصام السلطنه را ترور نماييم . او پس داده بود . همهروزه جريده ايران نوبهار اول آفتاب منتشر مىشد و امروزه بعد از اختتام عمل دار زدن اين دو نفر . و نزديك ظهر جريده بيرون آمد و نوشته بود از قرار حكم محكمه دو نفر كه رشيد السلطان و حسين خان لله باشد محكوم به اعدام و دو نفر يكى منشىزاده و يكى ابو الفتحزاده محكوم به تبعيد و پانزده سال حبس مقيد . از قرارى كه شنيدم حسين فشنگچى و سيد مرتضى كه در قلهك هستند فرار آنها و تحصن در آنجا دستور العمل و تصنعى و رد گم كردن است . اختلافنظر در ميزان پاداش از قرارى كه شنيدم آقا سيد هاشم پهلوان كه چون حكومت جايى را از وثوق الدوله مىخواست و وثوق الدوله رياست اصناف را فقط به او مىخواهد