سيد محمد كمره اى
444
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
يوم به دارزدن رشيد السلطان و حسين خان لله دوشنبه هجدهم ذيقعده . - صبح از خواب بيدار و بعد از چايى مشغول به باغچه براى چيدن بادنجان و گوجه كه به آبگوشت بادنجان ناهار را وجود دهند ، آدم عين الممالك آمد كه مادر عضد السلطان مرده و امروز تا يك به ظهر مانده كه ختم را برچينند من آنجا هستم اگر ميل داريد كه ختم بياييد باهم بعد از ختم به منزل مرآت مىرويم ، و الا شما از آنجا ، من هم بعد از ختم خواهم آمد . من هم قبول . بعد قدرى تحرير و فكر كردم چون عضد السلطان در سنه ماضيه دو مرتبه به خانه من آمده بود و من هيچ به خانهاش نرفتهام حالا خوب است به يك كرشمه سه كار بشود . استخاره هم كردم خوب آمد . دو و نيم به ظهر مانده از خانه بيرون آمده ، سوار واگون ، توى واگون زمزمه اسمدار و قاتل آقا ميرزا محسن را شنيدم و هيچ مسبوق نبودم . تا نزديك توپخانه ديدم جمعيت زيادى ايستاده ، صفوف آژان پياده و ژاندارمهء سوار يك ربع غرب جنوبى ميدان را كه فضاى مقابل نظميه بود از جمعيت خالى و مانع از دخول مردم در آن يك قطعه فضا بودند . از پشتسر جمعيت نگاه كردم ديدم كه به سر دار كسى را آويخته ، خواستم از صورت تشخيص بدهم كيست ، ديدم صورتش با دستمال سفيدى بسته شده . مىگفتند ميرزا حسين خان لله است كه قاتل آقا ميرزا محسن است . ديدم قلبم در حال تموج و انقلاب . نفهميدم از انبساط و مسرت است يا از حزن . ندانستم اين سر دار مظلوم به شبهه و افترا است يا دولت حاضره ثمنى را كه خود اين مصلوب در وقت عمل حاضر دادن شده بود امروزه از او مطالبه و دريافت كردند . عاقبتبهخيرى حسين خان لله بىاختيار ، طبيعت چند لفظ تف تف تف از دهنم بيرون آورد . نفهميدم به كجا غرضش بود . پرسيدم . گفت تفها صورت صاحب خود را مىشناسد . رو به حسين نمودم ، گفتم اى حسين ، اى داراى اسامى مختلفه ، اى كسى كه مدتى به اسم لله و بعد لؤلؤ و حالا لالا شدى تو چه لؤلؤ ناسفته بودى كه حالا سفته و درخشانى طبيعى تو معلوم شد . تو اگر قاتل آقا ميرزا محسن بودى چون لابد با نيت پاك اين اقدام را كردى خيلى مقام عالى داشتى ، منتها ما نمىدانستيم و اگر