سيد محمد كمره اى

443

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

فجايع انگليسىها در رشت تا ساعت دو و نيم منزل خليل آقا بوده بعد بلند شده به‌سمت خانه آمده ، چون عصرى شنيده بودم كه غلامرضا خان رييس نظميه رشت از قتل و غارت و حريقى كه انگليسىها در رشت و اهالى و نظميه فراهم كرده بودند فرارا و پياده با عيالش به طهران آمده . شبانه به خانه غلامرضا خان رفته به قدر ساعتى نشسته اوضاع وخيم رشت را كه تقريبا ده هزار جمعيت انگليسىها در ظرف هفت روز از اواخر سرطان و اوايل اسد كشته و پنج شش فرسخ خانه‌هاى متصل به رشت را در راه چه غارت و يغما و آتش زده و چه زن‌ها و دختران را بىناموس كرده و رشت را يك تل خرابى نموده‌اند نقل كرد و تمام را مستند به نفهمى يا عمدى بعضى كاركنان و مامورين جنگل نمود كه بعد از اينكه چهار شبانه‌روز متصلا در رشت باران مىآمد و انگليسىها پست‌هاى خود را از همه اطراف جمع كرده بودند و قرار مجاهدين و اتحاد اسلامىها بر اين شده بود كه نصفه‌شب به مركز قشونى انگليسىها كه تقريبا هزار و چهارصد نفر بيشتر نبودند ريخته ، آن‌ها را قلع‌وقمع نمايند . اين كار را بعد از روشن شدن هوا قريب به آفتاب نموده ، به مجرد دو سه تير تفنگ ، انگليسىها با آن ادوات و مهمات مطلب را فهميده ، فورا دفاع و بعد به مهاجمات آن‌ها مغلوبيت و مقتول شدن اهالى رشت و چپاول و حريق تا هفت شبانه‌روز رشت را تمام نمودند و سى و پنج شش نفر آژان‌هاى نظميه را مقتول و قريب چهل نفر فرارى و در رودخانه و دريا غرق و اسير شدند ، من هم ناچار از راه ديلمان فرارا و پياده با يك نفر زن و يك نوكر از راه‌هاى غير معمولى و غير قزوين به طهران آمده آنچه در رشت در اين چندساله جمع [ كرده بودم ] و اثاثيه داشتم همه چپاول و غارت شد و در راه هم قدرى وجه و لباس داشتيم ، دزد از ماها گرفت و مبلغى قرض در رشت برايم باقى مانده . حالا به طهران رسيده ، نه اسباب نه پول ، نه چيزى ، بعد از پنج سال خدمت در نظميه به اين حال فلاكت افتادم و ديروز رفتم نزد رييس تشكيلات . ويستادهل گفت فعلا ما در طهران اجزايى لازم نداريم . بعد قدرى از آقا سيد هاشم و صدرايى و تدين كه عجب قسمى بيرون آمده و راپورت ارتباطات آن‌ها به شهوات به رشت هم رسيد . بعد ساعت سه و نيم از شب رفته بلند شده به خانه آمده ، احمد هم بعد رسيد . شام نان و آش كوفته سماق خورده خوابيديم .