سيد محمد كمره اى

426

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

اضافه سه دنگ از مزرعه حسين و مزرعه ابراهيم به سه هزار تومان و اجاره نامه‌هاى آن‌ها با شرط وكالت تا دو سال و سه ماه كه در پنج موقع بتواند فسخ نمايد نوشته شد . حكايت وصايت حاج شيخ مرتضى از نير الدوله و بيست هزار تومان دادن امام خويى و وصايت خودش و مطلب جديد آقا شيخ مهدى نقل كرد كه نير الدوله قبل از فوت ، حاج شيخ مرتضى را مىخواهد و وصى خودش مىكند . يك‌وقت خبر به حاج شيخ مرتضى مىرسد كه نير الدوله در حال سكرات . به‌عجله به سر موصى خودش را مىرساند ، مىبيند نير الدوله مرده ، امام‌جمعه خويى هم آنجاست . حاج شيخ مرتضى مىپرسد كه شما چطور شد اينجا تشريف آورديد ؟ و كى آمديد ؟ مىگويد مرا نير الدوله خواست ، آمدم . گفت من حاج شيخ مرتضى را از وصايت معزول و موثق الدوله را وصى خود نمودم . حاج شيخ مرتضى مىگويد شما به عنوان شهادت اين حرف را مىزنيد با به عنوان حكم . مىگويد اگر مرا مجتهد مىدانيد به عنوان حكم ، و اگر نمىدانيد به عنوان شهادت . بعد حاج شيخ مرتضى قهر كرده مىرود و در سر خواندن نماز پنج نفر از علما در عرض هم ايستاده كه ما پيش‌نماز هستيم ، بعد نزاع معنوى حاج شيخ مرتضى و امام‌جمعه بلند مىشود تا آنكه مبلغ بيست هزار تومان به حواله بانك ، امام‌جمعه به حاج شيخ مرتضى مىرساند كه دست از وصايت نير الدوله بكشد . آن هم قبول و صلح نمودند . در اين ضمن يك جوان معمم با كمال لطافت و ظرافت و ابهت با جامه‌ها و عباى سفيد آمده ، عين الملك نشان داد كه اين ميرزا ابو الحسن پسر آقا شيخ محمد تقى نجم‌آبادى [ است كه ] گرفتار و جلب به نظميه شد مىباشد . خيلى تعجب نمودم . بعد پانصد تومان به عين الملك داده و طلب خودم را بابت قباله پيش حساب نموده ، مبلغ نهصد و بيست و هشت تومان طلب يمين الملك شد كه قباله جديد را به مهر آقا شيخ باقر و آقا على نجم‌آبادى رسانده بدهد و تتمه پول كه حاضر بود بگيرد . بعد بلند شده يمين الملك به‌سمت منزل خودش و من از خيابان اميريه به‌سمت خانه .