سيد محمد كمره اى
424
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
اغتشاش نهاوند بعد آقا ميرزا صدر الدين آمده ، قدرى صحبت اغتشاش نهاوند و جنگ الوار با خوانين آنجا و سد طرق همهجا را نقل كرد . بعد ايشان رفته ، قدرى حنا برداشته حمام رفتم . چون استاد محمد از حمام نمره سبزىكار رفته بود ، لخت نشده ، برادرزاده آقا سيد جليل را ديدم ، شكوه از بىمبالاتى و فحاشى زن آقا سيد جليل نموده بعد رفتم منزل قاضى . درب خانهاش بسته بود . خبرهاى داخلى معاون السلطنه به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، قدرى صحبت نموده ، بلند شده معاون السلطنه را ديده گفت ديشب مردم به دعوت در مجمع نرفته بودند و فقط چند نفرى بودند و كابينه متزلزل و سعد الدوله شايد روى كار بيايد و آقا ميرزا على اكبر يك كاغذ از ملك الشعراء و صدرايى در دست دارد كه آنها او را تحريك به رفتن حضرت عبد العظيم كرده بودند و امروز عصر هم در خانه دكتر حسن خان دعوتى از متنفذين فرقه شده ، گويا به جهت ترتيب تشكيلات است . محركين تحصن حضرت عبد العظيم بعد بازار رفته ، مدير الصنايع را ديدم كه خيال رفتن به دماوند را فردا داشت . قول گرفتم كه دورى قيسى براى من بخرد . بعد آقا ميرزا على اكبر ساعتساز را ديدم . پرسيدم شنيدم تو را رفقا تحريك به رفتن حضرت عبد العظيم كرده بودند و سند در اين باب دارى ؟ گفت نجات و ملك الشعراء مرا واداشتند در خانه مستشار الملك با جمعى . صدرايى و تدين هم بعد كه آمدند آنها هم تصويب نمودند ، اما كاغذ در دست ندارم و ليكن شهود زياد دارم . بعد سوار واگون و نيم بعد از ظهر به خانه مشير اكرم رفته ، در بين راه واعظ زاده را ديده گفت امروز عصر در خانه دكتر حسن خان ، باغچه مقابل از شما هم دعوت كردهاند . گفتم اگر توانستم مىروم . بعد به خانه مشير اكرم وارد ، آنها آخر ناهار و مأيوس از رفتن من شده ، براى من گذاشته . من هم چلو و خورشت بادمجان و قليه كدو با خربزه كامل خورده ، تا دو و نيم به غروب مشغول صحبت و چايى و خواب شده از شارلاتانى مردم كه در هردوره داخل كار و اشخاص غير