سيد محمد كمره اى
412
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
[ امور روزانه ] يكشنبه دهم ذيقعده . - صبح بعد از چايى توى باغچه يازده عدد بادمجان و مقدارى گوجه به مساعدت احمد چيده كه ناهار يتيمچه بخوريم . ننه اسماعيل هم ديدم كه چادر نموده رفت . پرسيدم . بتول گفت كه قصد خانه خلخالى را داشت . بعد آقا مشهدى رضاى كاشانى به عنوان خداحافظى كه امشب بارم را به شتردار داده ، فردا خودم پياده بهسمت قم كه كمره بروم مىروم . سوءاستفاده به اسم انجمن طبرستان مشغول صحبت بوده در زدند . آقا شيخ عبد العلى مجله اسلامى كه سابقا شنيده بودم به صلحيه بارفروش رفته ، ورود نمود . تعجب نمودم كه چه شده ، بىخبر آمده . مدتى نشسته متفرقه صحبت كرديم و بعضى جوابها را مىگفت به شما خواهم گفت تا اينكه فهماند كه بايد تنها صحبت نماييم . آقا مشهدى رضا خداحافظى كرده رفت . بعد شرح مسافرت خود را كه من اسما براى گم كردن رد به اسم صلحيه بارفروش رفتم . افجهاى مخبر السلطنه را ديد و گفت ماموريتى اسما براى من تهيه كند كه بروم مازندران و براى جنگلىها تهيه سوار نمايم . او هم صلحيه را تهيه نمود . من رفتم بارفروش ، آنجا از امير مؤيد چيزهاى بدى شنيدم كه فكر دخل و با مستعان و حاج آقا به اسم انجمن طبرستان مردم را همه قسم موقع استفاده قرار داده . رفتم به سارى و ورود به خانه امير مؤيد نمودم . او هم انجمنى بود و فورا آمده ، گفت شما چهطور شد آمديد ؟ گفتم براى صلحيه بارفروش آمده بودم ، چون شما مرا خواستيد آمدم شما را ديدن نمايم ، اما محرمانه به شيخ محمد حسن نامى كه از جنگل مأمور آنجا شده بود رساندم كه با من اظهار آشنايى نكند تا كاملا بتوانم از نيات امير مؤيد مطلع شوم . او هم قبول نمود . جمهورى طبرستان و خيالات امير مؤيد بعد امير مؤيد گفت شما اجل شانا براى صلحيه هستيد و ما شما را براى كارهاى بزرگ كه جمع كردن وجوهات و عوايد باشد چون امين و مطمئن هستيد انتخاب از انجمن مىكنيم . با سوار برويد و از محلهها اعانهها را وصول نماييد . من گفتم كه اين كار از من ساخته نيست و حالا چند روز خستگى در كنم بعد ببينم . بعد امير مؤيد گفت شخصى از طرف اتحاد اسلام جنگل آمده و استمداد و