سيد محمد كمره اى

411

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

قوم و خويش عيال ارداقى گويا حسين نام باشد در حضور او پنجاه تومان را به عيال ارداقى داده ، سپردم كه سه قسمت نموده ، يك سهم شانزده تومان و شش هزار و سيزده شاهى براى خودش و يك سهم براى عيال اسد الله خان و يك سهم براى عيالات عماد الكتاب برساند و قبض از آن‌ها بگيرد . آن هم قبول ، بعد بيرون آمده مراجعت به خانه نمودم . فراش پست رسيد ؛ دو كاغذ از حاكم سمنان و يكى از معاون همايون بروجرد آورد . تا ظهر مشغول نوشتجات و كاغذها بوده ، ناهار آش رشته كشك خوبى با سيرداغ خورده خوابيدم . عصر بلند شده آدم عين الممالك آمد كه بنا شد آقاى مرآت و شما عصر آنجا بياييد . من هم چايى خورده دو به غروب به منزل عين الممالك رفته بعد از خوردن چايى و ساعتى ، مرآت هم رسيد . سه نفرى ، من قضيه ملاقات با رييس الوزراء و با حضور وزير عدليه ، تماما آنچه نظرم بود بىترتيب گفته ، آن‌ها هم ملاقات را تصديق نموده ، بعد عضد الممالك و ميرزا محمد على خان و منتصر السلطان هم آمده صحبت كاسكو و مرغ‌ها و اسب‌هاى لندن و غيره شد . چه اعجوبه‌اى است معين التجار بوشهرى صحبت معين بوشهرى و اينكه چه دخل‌ها و چه اعجوبه‌اى در كار كردن و فساد هست و چه دخل از ايل ممسنى كه چهل هزار در خانه هستند و هرسالى از هر خانه سه تومان بگيرد چه‌قدر مىشود . خاك آن معدن كه چند كرور ذرع و فوايدى آن خاك دارد كه من‌جمله اگر آن خاك نباشد كشتىهاى روى كره مختل مىشود ، چه كه آب درياها اگر آن خاك را به كشتىها نمايند بيرون كشتى مثل توى سماور تحجر پيدا كرده ، به دريا فرومىرود و فوايد ديگر . و فريفتن بوشهرى هركسى را به هرچه كه ميل دارد . من‌جمله حكيم الملك چون ميل به تمبر دارد ، پنج هزار تومان تمبر فرستاد از شيراز و لار ، تمبرهاى سيد لارى را خريدند و به حكيم الملك داد كه حالا حكيم الملك به سى هزار تومان نمىدهد ، ليكن مستوفى را هرچه داده به يك بهانه پس‌داده است . بعد يك ساعت از شب رفته ، بلند شده به خانه آمدم . شام نان و آش رشته و انگور داشتيم . احمد آمده خورديم و خوابيديم .