سيد محمد كمره اى
410
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
آقاى عين الممالك هم تشريف آورده ، قدرى هم در بودن ايشان ، بعد معتصم الدوله رفته ، من و آقاى عين الممالك هم رو به خانه آقا ميرزا على اكبر رفته ، احمد را هم گفتم كه محل غايب غيرمتوفاى آقاى مرآت الممالك مال تو ، تو هم منزل انتيكهچى بيا . بعد به خانه انتيكهچى رسيده ، از نيامدن و نتوانستن آقاى مرآت عذر خواستيم و قسمى كه رنجور نشود . جوانى مدير ايران بعد از مقدارى صحبت از اطراف و متفرقه ، ناهار خوبى عبارت از زعفران پلو با مسماى بادنجان و دوغ و خربزه و انگور و ساير لوازم خيلى ماكول ، آقاى آقا شيخ محمد رضاى قمى را هم فرستاديم تشريف آورده ، بعد از ناهار هم روزنامه و ورود قشون انگليسى را به بادكوبه در جريده امروز ايران خوانديم و تعجب از وزير علوم امروزه كه مديريت را به برادر ملك الشعراء كه شنيدهام مىگويند 24 سال منتها داشته باشد داده و حال آنكه مدير جرايد قانونا [ بايد ] سى سال اقلا داشته باشند . بعد خوابيده ، بعد از خواب چايى خورده ، دو و نيم به غروب بيرون . من به خانه با احمد ، و عين الممالك به جايى مدعو و تشريف بردند . يك قرآن خطى هم كه شش تومان خريده بودم و داده بودم كه انتيكهچى به سليقه خودش دستور صحافى او را بدهد تمام كرده بود به اجرت سه تومان . آن را هم از خانه انتيكه چى گرفته ، احمد خانه آورد . من هم خانه ديدم جز بتول كسى نيست . ننه اسماعيل هم به مريضخانه رفته بود . احمد هم به حمام رفت . من هم كف پايم مجروح از صبح و به واسطه رفتن بيرون ، خونابه پس داده بود . خانه مانده ، مشغول باغچه و تحرير شده تا مغرب . شب هم آبگوشت با كلم داشته ، با انگور و نان بازارى خورده خوابيديم . رسيدگى به خانواده زندانيان كميته مجازات شنبه نهم ذيقعده . - صبح بعد از چاى و تهيه آش رشته از جهت بىنانى و گير نيامدن بازار ، دو از دسته گذشته از خانه بيرون آمده خانه ابو الفتحزاده رفته كه ثلث پنجاه تومان وثوق الدوله را به عيال او بدهم . گفتند خانه پدرش منزل دارد . چون عيالات سرتيپ را شخصا نمىشناختم به خانه عيال ارداقى رفته ، آن پسره