سيد محمد كمره اى
361
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
هيئت وزراء اخطار و در جريده ايران هم نوشته بودند ، بنده را به حيرت انداخته كه چه دسيسه [ اى ] خدا نكرده فراهم شده ؟ دولت ايران كه [ از ] چند ماه قبل تا كنون دولت بلشويك روسيه را به رسميت نشناخته و به ملاحظه اينكه انگليس نفوذ كامل در ايران دارد يك ذره مخالف ميل آنها را دولت ايران عمل نمىكند ، چهطور شده اين الغاى امتيازات را اظهار نموده كه در حقيقت موافق ميل دولت بلشويك و ضديت با انگليس است ؟ جشن نان در تبريزى صبح مشهدى على كهنمويى را در بازار ديده صحبت وضع تبريز را نمود . گفت : چون نان از يك من سه تومان به هشت هزار رسيده فقط تمام مسرت و جشن آنجا منحصر به توجه نان شده ، اگرچه از تاريخ يازدهم اين ماه كاغذ داشتيم نوشته بودند قشون عثمانى تا پنجاه هزار [ نفر ] وارد آذربايجان شده و مىشود و تاكنون هم على احسان بيك وارد خود شهر نشده و چيز بدى كه شده اين است عثمانىها منات ليره خودشان را به پنج تومان تحميل مردم مىكنند و حال آنكه هيجده هزار معمول بوده . عصر بيرون آمده سه هزار به احمد دادم كه به خانه آقا ميرزا مهدى خان برده به عيالش داده ، من هم به خانه عين الممالك رفته يك تلفن به خانه سردار جنگ كرده جواب داده بود از هفته گذشته كه شما اينجا بوديد تاكنون از خانه بيرون نرفتهام و حالت نداشتم . اما فردا نزد صمصام رفته تعيين وقت مىنمايم كه باهم رفته استخلاص محبوسين را ترتيب بدهيم . بعد يك و نيم به غروب بيرون آمده ، خانه فتح السلطنه رفته ، آدمش گفت رفته شميران . من هم از روى خندق تماشاكنان به بيرون از خيابان بالاى خانه مستشار الدوله پايين آمده معاون حضرت را ديده ، قدرى دلتنگى از دمكراتها و اينكه مردم به ما لعن مىكنند نمود . بعد در جلو [ ى ] درب سفارت عثمانى آقا ميرزا احمد اوقاف و شيخ محمد على طهرانى را ديده ، آقا شيخ محمد على اظهار داشت كه من مثل شما و خارج از تشكيلات شدم . بعد از خيابان لالهزار مقارن غروب پايين آمده مرآت السلطان شاهزاده را ديده ، گفت ساعتساز با جمعى چندى قبل آمده بودند مرا با خودشان همراه نمايند ، ابا نمودم .