سيد محمد كمره اى
326
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
كمرهاى به يك نفر از اهالى اينجا نوشته كه اقتدار الدوله خيانتش اينجا ثابت شده كه يكصد خروار گندم از دولت برده و خيلى اوقات اقتدار از اين قضيه تلخ بود . من گفتم كه كمرهاى تحقيق و تفتيش اعمال را از آنجا خواسته بودند نه اينكه نسبت دزدى و خيانت ثابته به شما داده باشد . من گفتم صد خروار نبود ، نود و هشت خروار بود ، آن هم در دوسيه وزارت ماليه ثبت و ضبط است . بعد از عين الممالك جدا شده پياده از راه خيابان لالهزار به خانه دكتر حسين خان رفته ، قدرى صحبت . اظهار داشت ما در دربار سوسيتهاى ترتيب بر ضد وزير دربار موثق الدوله داده بوديم . منجمله صاحباختيار ، كشيكچىباشى و سايرين . بعد آنها باهم ساخته كلاه مرا ميان معركه گذاشته و آن حقوقى كه من در كشيكخانه داشته ، كشيكخانه را تحليل برده و فقط حقوق كشيكچى باشى را مىدهند . خوب است فكرى نماييد . بنده متحير ، از خودش علاج خواستم . گفت كه صاحباختيار را ملاقات نماييد و از من آنچه صلاح در توصيه و غيره مىدانيد بگوييد . بعد جوانكى آمد معرفى شد به سهام الملك يا ممالك ، برادرزاده امير اعظم . قدرى با او صحبت نموده ، گفت مشهد بودم و هنگامه ضد تشكيلى و تشكيلى در آنجا خيلى محل نزاع شده بود . دو به ظهر مانده از خانه دكتر بيرون آمده به سفارت عثمانى ترحيم ، توى حياط نشسته ، وزراى حاليه ، بعد كالسكه كامران ميرزا ، بعد شعاع السلطنه و ساير شاهزادگان آمده ، ختم را برچيده جمعيت از تمام طبقات آمده و مىآمدند . مجلس ترحيم باشكوهى بود . مقارن ناهار بلند شده سوار واگن ، دروازه قزوين پياده ، خانه آمده ناهار آبگوشت خورده . از احمد و ننه اسماعيل پرسيدم انيس چه شد ؟ گفتند همشيره از منزل سليمان ميرزا آمد و انيس را چون حالت كسالت داشت برد به خانه . بعد از ناهار قدرى خوابيده ، عصر چايى و قدرى توى باغچه گردش . ننه اسماعيل رفت به مريضخانه . احمد آقا را هم فرستادم خانه عمهاش كه بتول را بياورد ساعت دو از شب احمد با بتول آمد . شام نان و آبگوشت خورده خوابيدم . صبح هم كه در خيابان مىرفتم آقا ميرزا حبيب الله خان را ديده احوال اتومبيل پستى كه به رشت رفته بود [ را پرسيدم ] . گفت اتومبيل به اسم حمل پست به زنجان و رشت رفته بود اما [ موقع ] برگشت مسافرين فرارى اروپايى تبريز را كه در زنجان بودند آورد .