سيد محمد كمره اى
318
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
داريم اين ايام تهيه رفتن به ولايت را ببينيم . ليكن از تعديات بختيارىها قصد توقف در همدان [ داريم ] كه هم نزديك به املاك خودمان بوده و هم در محيط حكومت سردار بهادر و سردار اسعد نباشيم . بعد شمهاى از طرز چپاول و سلوك بختيارىها [ را ] در آنجا نقل كردند و اظهار داشتند كه نصير السلطنه پسر محتشم السلطنه را براى حكومت ملاير و نهاوند و توسركان ، سردار اسعد مىخواهد بفرستد . آمدن جمعيت شاهزاده عبد العظيمىها به شهر غير از مدرس بعد از ساعتى آنها رفته ، آقاى مرآت الممالك آمد تفصيل آمدن ديروز عصر جمعيت شاهزاده عبد العظيمىها به طهران را كه عصر با درشكه از خيابان ناصريه به پايين مىآمدند و شاهزاده نصرت السلطنه آنها را به شهر آورد و به حضور شاه برد و انفصال فتح السلطنه از معاونت جنگ كه اهل نظام صاحبمنصبها كرد « 1 » كردند كه كسى لياقت نوكرى ماها را ندارد زير بار معاونت او نمىرويم . مستشار الدوله به صاحبمنصبان جواب داده بود . بعد آنها عريضه به شاه كرده و گفتند كه مستشار الدوله غلط كرده كه ما را به تمكين فتح السلطنه امر كرده . بعد تا نزديك ظهر مرآت بود . معاونت مصدق السلطنه آقا ميرزا سيد احمد خان حاج يمين الملكى تشريف آورده بعد هردو رفته ، احمد هم ناهار مسماى بادمجان با چلو براى اسماعيل قبل از ناهار برده . من و ننه اسماعيل و بتول هم كه صبح حمام رفته بود و براى ناهار آمد ، ناهار آبگوشت بسيار اعلى با چلو خورده . بعد احمد آمد ناهار خورد . من هم خوابيده عصر در ميان باغچهها وجين كرده مشغول چايى بوده آقاى عين الممالك آمد . پرسيدم معاونت مصدق السلطنه را ؟ گفت نشده . گفتم معاون السلطنه اظهار به من ديروز كرد كه با جليل الملك رفتيم و معاونت مصدق السلطنه را درست و تمام كرديم . اتفاقا جليل الملك را ديدم . گفت من خبر ندارم .
--> ( 1 ) ابهام در اصل .