سيد محمد كمره اى

319

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بعد قدرى صحبت متفرقه شده تشريف بردند . آقا ميرزا صدر الدين و آقا يحيى نهاوندى آمده قدرى با آن‌ها صحبت تا نزديك غروب كه آن‌ها هم رفتند . بعد مقارن غروب بيرون رفته در خيابان باغ جنت گلشن كاغذ حكومت را فراش رسانيد ، در خصوص عرض آقا ميرزا سليم خان به واسطه حريمى كه همسايه‌هايش تصرف نموده بودند . بعد معتمد الدوله سوار درشكه رسيد و من سوار تا آخر خيابان ، او به خانه نظام السلطان و من به‌طرف خانه آقا مير سيد محمد طباطبايى همدانى رفته ، محمد آقا خان مهاجر و آقا ميرزا على تاجر همدانى و يك شخصى آنجا بود . آقايان كم‌كم از حصبه و وباء به مرض مارگزيدگى و افعى صحبت به ميان آوردند . بعد آن آقايان يك و نيم از شب رفته رفتند . نامه مدرس من و آقاى طباطبايى مشغول صحبت كه سيد حسن مدرس كاغذى به توسط حاج واعظ قزوينى به من نوشته و مرا دعوت به حضرت عبد العظيمىها نموده ، من چون از خرج و پول‌دهنده آنجا اطلاعى نداشتم نرفتم . اما حالا كه جمعيت به شهر آمده و او گفته كه تنها مىمانم و مقصد من حق است و آقا سيد هادى افجه‌اى حالا رفته و ملحق به او شده مىخواهم بروم مدرس را فردا ببينم . گفتم خيلى خوب است . توضيح از او بخواهيد كه چه مقصودى از ماندن دارد ؟ و آن مقصود را به چه قوه مىخواهد از پيش ببرد ؟ عامه كه با او همراه نيستند . خواص كه از دور او پاچيدند و به شهر آمدند . ديگر چه قوه براى پيشرفت مقصود دارد ؟ مردم هم اعتماد ديانتى به مدرس ندارند . طباطبايى قبول نمود . بنا شد برود و استحضار حاصل نمايد . تا ساعت دو و نيم از شب آنجا بود . بعد به خانه آمده شام چلو و مسماى بادمجان بقيه ناهار را خورده . ننه اسماعيل گفت سرم درد مىكند ، شام نخورده ، ناليد تا خوابيد . ما هم خوابيديم . [ امور روزانه ] پنجشنبه دويم شوال . - صبح بعد از چايى ننه اسماعيل بيرون رفته خبر آورد خواهر حاج على خان همسايه مرده و اموالش را به كلفتش صلح كرده . بعد از ساعتى به صلحيه سنگلج برحسب اظهار آقا شيخ محمد تقى كه سه روز قبل گفته بودم رفتم . به مدرسه [ يك ] ربع منتظر [ ماندم ] ، نيامد . رئيس صلحيه را گفتم كه برحسب اخطار پيغامى آمدم . گفت مسبوق نيستم كه گفته باشم . بعد قرار شد