سيد محمد كمره اى

311

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بعد مقارن توپ بلند شده در بازار گوشت خوبى پانزده سير و يك چارك پياز خريده به خانه آمده ، همشيره هم از دست شرارت و الوادى سيد على آمده بود آنجا كه مدتى است سيد على به واسطه اينكه همه نوع توقعات دارد و من از عهده مساعدت و نگاهدارى او و زنش برنمىتوانم ، برايم همه نوع بىادبى و بدادايى را دارد . من ناچارا از اينجا نخواهم رفت . خيلى التماس و نصيحت به همشيره و امر به تحمل نمودمش . گفت لا ينقطع مىگويد بايد وكالت‌نامه به من بدهى كه بروم پول شهريه شما را از دولت بگيرم و مال برادرم را همه‌كس مىخورد ، من چرا نخورم ؟ بالاخره گفتم برود خدمت آقا ميرزا طاهر و تفصيل را به او بگويد . بعد از شام هم مشهدى على محمد قصاب آمد و اظهار داشت كه برادرم را نظميه برده و به واسطه اتهام اينكه با زنى عمل بدى كرده او را نگاه داشته . گفتم نظميه بعد از استنطاق در صورت بىتقصيرى مرخصش مىنمايد و اگر معلوم شد كه مقصر است مجازات بشود بهتر است . اعلان نظامى شدن شهر بعد آن‌ها رفته من هم ساعت سه و نيم بيرون آمده سوار واگون شده ، ميدان توپخانه پياده . اعلان نظامى شدن شهر را به ديوارها خواندم و رياست حكومت نظامى با سردار محتشم بختيارى وزير جنگ از امشب ، يك از شب رفته تا چهار فرسخ اطراف طهران محيط نظام است . بعد سوار واگون شده رفتم منزل سالار ناصر ، ميرزا حسن خان مفتاح را ديده ، گفت سالار يك ماه پيش بىخبر از من به رشت رفته ، حبيب المجاهدين هم برحسب حكم رئيس الوزرا ، او را نظميه دو هفته است جلب و استنطاقى هم در كار نيست . ويستادهل هم عذرخواهى از حبيب مىنمايد كه مربوط به نظميه نيست ، حكم رئيس الوزراء است . امشب سيد انارى اقدام كرده كه صمصام را ببيند . بينش هم مىگويد اقدام كرده‌ام و به واسطه نپذيرفتن ، بين من و رئيس الوزراء به‌هم خورده است . بعد بيرون آمده منزل آقا ميرزا محمد على جاويد رفته ، چند نفرى تا ساعت پنج و نيم از شب آنجا بوده صحبت‌هاى كهنه مداواى يك سيد از معجون حضرت لقمان پيغمبر عليه نبيّنا مىنمود ؛ براى تفريح بد نبود . بعد آن‌ها رفته ، صحبت قرض را نمود . گفتم يك هزار و ششصد تومان شش‌ماهه ده دو مىتوانم بدهم .