سيد محمد كمره اى

299

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

افطار آبگوشت بزباش غوره و چلو و خورشت كدو و خورشت ساق خرفه و برانى و پنير و خيار و زردآلو و چايى خورده تا ساعت دو و نيم از شب صحبت . بعد ايشان به واسطه كسالت پسرش كه امروز تب كرده بود عازم رفتن ، من هم از زردآلوها كه عصر باهم تكانده بوديم قدرى تحميل استاد حسن خان كه به عنوان سوغاتى ببرد . احمد هم شام چلو و خورشت به جهت اسماعيل به مريضخانه برد . استاد حسن خان هم تشريف برده . من ساعت سه براى ملاقات امير مفخم بيرون آمده ، درب خانه عين الممالك تلفن به خانه امير مفخم زده ، گفتند سوار شده . بعد منزل عين الممالك مشغول صحبت ، عضد الملك آمده با دو نفر ديگر تا ساعت پنج از شب قهوه خورده ، قرار شد فردا بعد از افطار بروم ترحيم ميرزا كريم خان ، از آنجا با مرآت الممالك بياييم منزل عين الممالك . بعد به خانه آمده ، احمد هم از مريضخانه آمده بود . چون قصد روزهء فردا را نداشتم ، بچه‌ها را هم مانع شده كه نگيرند و بخوابند . بعد قدرى تحرير و خوابيدم . تقسيم پول بين متحصنين حرم حضرت عبد العظيم سه‌شنبه بيست و دويم رمضان . - دو از آفتاب گذشته بيدار و بعد از چايى ناهار چلو و خورشت كدو با بچه‌ها و ننه اسماعيل خورده او هم به خانه زن آقا سيد جليل ، يك قابلمه زردآلو برد كه از آن‌جا به مريضخانه برود . من هم با احمد مشغول گرفتن سوراخ‌هاى ديوار كه چفته زده بوديم شده ، مقارن ظهر ميرزا اسماعيل خان شيرازى كاكا با رحيم خان نام برادر رشيد نظام قاتل امير اعظم آمده ، قدرى صحبت حضرت عبد العظيم و جمعيت آنجا كه هركدام يك تومان معمولا مىگيرند و يك شبنامه ژلاتينى كه مقاصد آن‌ها بود ارائه داده ، قدرى صحبت متفرقه و اظهار داشت كه آقا ميرزا طاهر هم [ به ] شاهزاده عبد العظيم آمده ، من گمان مىكنم كه به جهت زيارت رفته بود ، منتها با آن‌ها مشغول مذاكره شده نه آنكه جزء آن‌ها بشود . بعد كاكا و رفيقش رفته ، من هم سه و نيم به غروب قدرى زردآلو تكانده ، به جهت مشهدى على محمد قصاب قدرى با احمد برده ، گوشت خريده احمد مراجعت ، من هم به مدرسه آقا على نجم‌آبادى رفته ، نوشته‌هاى وكالت‌نامه و قرارداد حق الجعاله را به او و آقا حسين نشان داده ، گفتند كه مسئوليت اين جعاله