سيد محمد كمره اى

283

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

تداوم گرفتارىهاى صمصام السلطنه بعد ساعت چهار از شب بلند شده سوار واگون ، تا توپخانه بيشتر نيامد . بعد پياده . در بين راه آقا محمد چايى فروش را ديده ، قدرى اظهار تألم از عدم مساعدت صمصام السلطنه با فرقه و بالا گرفتن دستگاه مسجد شاهىها و رفتن آن‌ها به حضرت عبد العظيم را نقل كرد . بعد به‌سمت خانه آمده ، سيف الاطباء نزديك منزلش به من رسيد . قدرى در كوچه از بدى اوضاع و عدم مساعدت دولتىها در امور نقل نمودند . بعد ساعت پنج و نيم از شب به خانه رسيده شام كه چلو و خورشت قيمه به جهت من گذاشته بودند در ساعت هفت از شب براى اينكه روزه بگيرم خورده ، زن آقا سيد جليل و بچه‌اش و بچه‌ها شام خورده خوابيده بودند . به احمد هم شام اسماعيل را تخم‌مرغ از خانه عسلى كرده فرستادند . ذات متقلب ننهء اسماعيل چهارشنبه شانزدهم رمضان . - صبح به واسطه روزه بيشتر مايل به خواب بودم ، تق‌وتوق بچه‌ها و ننه اسماعيل و زن آقا سيد جليل و بچه‌اش مانع از خواب شد . بعد سه به ظهر بلند شده قدرى مشغول باغچه‌ها . اما چه باغچه‌اى ؟ از بىآبى كه يك هفته از موقع آبش مىگذرد ، هواى گرم ، انسان چه بكند ؟ اگر به حكومت بگويد مسلما بدتر خواهد شد . ننه اسماعيل « 1 » تخم‌مرغ فرستاديم گفته بود كدوى سرخ كرده برايم ناهار و شام فردا بفرستيد ، احمد را فرستاده بود سه دانه كدوى نازك خريده سرخ كرده با غوره براى اسماعيل ببرد . اما انصاف نكرده بود كه من هم چند شب بود كدو مىخواستم براى من هم سرخ كند و همه بخوريم . غرض بىانصافى و بىرحمى در تمام عروق مردم سرايت كرده . از براى يك پيراهن مد جديد كه بپوشد و حال آنكه خودش چرخ خريده و خياطى مىكند يك تومان مىگيرد و به خياط خارج مىدهد اما عباى من ، ته او ، مدت‌ها است كه گفته‌ام ضايع شده ، قيطانش را بدوزد ابدا محل اعتناء نيست و اگر دوخته شود ماست‌مالى مىشود كه عصر يا فردايش شكافته مىشود . غوره توى خانه به درختها فراوان است . ننه اسماعيل دوان‌دوان مىآيد توى آن حياط كه آقا ، آقا ،

--> ( 1 ) . ناخوانا