سيد محمد كمره اى

284

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

اسماعيل سفارش به احمد آقا كرده بود كه توى كدو غوره هم بزنيم اذن مىدهيد بزنيم ؟ تقلب را ببين چه‌اندازه است ؟ ! يعنى من بدون اذن شما حتى غوره فراوان درخت را نمىزنم . بعد از ظهر قدرى خوابيده تا دو به غروب به جهت ضعف روزه افتاده بودم . بعد بلند شده ننه اسماعيل به جهت اوقات‌تلخى من عبايم را درست كرده بود . احمد هم كه ناهار به جهت اسماعيل برده بود نيامده بود . من هم از خانه بيرون آمده ، ننه اسماعيل هم بيرون رفته بود . من از خانه كه بيرون آمدم ، امير مفخم با كالسكه بين خيابان رسيد . پياده شد . قدرى صحبت و تكذيب مردن ظل السلطان را نمود . بعد سوار شده ، من هم عذر خواستم . بعد به دكان ميرزا عباسقلى خان رفته ، گفتم من كم‌كم به‌سمت منزل اكبر آقا مىروم تا شما بيائيد . اظهار كرد كه كربلايى محمد ولى هم يك دختر پنج ساله داشت ، ديشب مبتلا به قى و اسهال و امروز سردسته فوت و مشغول حمل جنازه او شديم . گلايه خلخالى بعد رفته حجره خلخالى قدرى صحبت ، اظهار داشت كه شما چرا به عراق نوشتيد كه اقتدار الدوله دزد است ؟ اين كاغذها چه چيز است ؟ گفتم كاغذ مرا معلوم نمائيد كه به كى نوشته و چه نوشته‌ام ؟ آن‌وقت معلوم خواهد شد دروغ ننوشته‌ام . شايد نوشته باشم كه مسموعات در حق اقتدار و نجم‌آبادى زياد معروف در طهران شده ، آنچه حقيقت دارد و افتراء نباشد بنويسيد . بعد خلخالى اظهار كرد كه بدتر از همه شنيدم كه پريشب در خانه علاء السلطنه به صمصام السلطنه گفته‌ايد گردن‌كلفت . خوب نبود در حضور تمام اشراف و اعيان اين حرف را بزنيد . گفتم آن قسم كه من گفته‌ام هيچ تحقير او نبود ، قصدم تجليل او بود . به من گفتند كه چرا آنجا نمىآئيد بايد تلطف به من داشته باشيد . گفتم تلطف از گردن كلفت‌ها مطلوب است . ما ضعفا و گردن نازك‌ها هميشه خاضع و به در خانه‌هاى شما بوده‌ايم . شما تعريف دارد به ما تلطف بكنيد . گفت خير ، اين حرف بد است ، به واسطه اينكه گردن‌كلفت به معنى جاكش است . گفتم ابدا معنى او اين نيست ، بلكه من به قصد بىادبى و بىاحترامى نبود ؛ تواضع ز گردن