سيد محمد كمره اى
282
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
گفتم اگر مىشود معالجه كرد اذن بگيرم . گفت بايد يك نوشته بدهد ، اميد است اگر هوا مساعدت بكند عمل شود و چندى اگر زنده بماند فقط بىپا مىتواند كسبى بنمايد . خبر مردن ظل السلطان اما دروغ شد بعد بيرون آمده بهسمت خانه امير مفخم رفته در بين راه معبد را ديده گفت امير مفخم سوار شده ، افطار من آنجا بودم كه خبر فوت ظل السلطان را در اصفهان دادند . بعد من هم مراجعت ، به خانه حسين خان لله رفته نبود . از آنجا درب نقارهخانه سوار واگون ، ساعت دو و نيم از شب به منزل مشير اكرم رفته ، دده خانم را خانه عصمت السلطنه فرستادم كه به قدس السلطنه بگويد « 1 » قدس السلطنه آمد اظهار داشت وصيتنامه مىخواهم برايم بنويسى ، شش هزار و پانصد تومان « 2 » به وصايت فخر الدوله و نظارت معتمد الدوله از شش هزار باقى ، ديگر دو هزار تومان ثلث من است كه هزار تومان مصادف صوم و صلوة و مكه ، پانصد تومان مخارج ايام فاتحه و هفته و چله و سال ، پانصد تومان محلى خريده شود كه ماهى شش هفت تومان مصارف مقبره من كه در ابن بابويه سر مقبره مرحوم احتشام الملك دفن نمايند بشود . از مفاسد سردار معظم خراسانى بعد مشير اكرم آمد اظهار كسالت از ناخوشى مادرش نمود و اظهار داشت كه شريفزاده فاحشه سه هزار تومان از عصمت السلطنه طلب دستى داشت كه چند روز قبل به سختى مطالبه نمود و از شدت حرص اين مطالبه ، عصمت السلطنه ناخوش شد . بعد شرح شريفزاده را نقل كرد كه اول زن عضد السلطان شد ، بعد شوهر به يك نفر ديگر ، دو پسر از او ، بعد طلاق ، بعد فاحشه شد . بعد احياء الدوله پسر احياء الملك او را گرفته و مادر شريفزاده او را به حريف مىبرد و شبى پنجاه تومان قريب ده هزار تومان از طرف سردار معظم خراسانى به شريفزاده رسيد و الان قريب پنجاه هزار تومان سرمايه دارد .
--> ( 1 ) . ناخوانا ( 2 ) . ناخوانا