سيد محمد كمره اى

281

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

نان و پنير و خيار و زردآلو خورده خوابيدم و به سگ هم كه اسمش ژولى بود نان خالى [ دادم ] ، نخورد . نان تازه بسيار اعلى با پنير داديم خورد . شام اسماعيل هم مادرش كه رفته بود دو تخم‌مرغ خريده به او خورانيده . [ امور روزانه ] سه‌شنبه پانزدهم رمضان . - دو به ظهر مانده بيدار ، بعد از چايى ، ننه اسماعيل به حمام . من هم اصلاح جوى توى خيابان . احمد هم رفت گردو براى فسنجان شب و قلاده به جهت ژولى گرفته بياورد . تا ناهار شد احمد آمد . ناهار آبگوشت غوره با پنير و زردآلو خورده ، براى ننه اسماعيل ، آبگوشت ساده بتول برداشت . بعد از ناهار مشغول تحرير شده ، به تلاوت قرآن هم افتخار نمودم ، بعد خوابيده عصر ننه اسماعيل آمد ، معلوم شد ناهار را به خانه زن آقا سيد جليل رفته بود و شب را دعوت از زن آقا سيد جليل و بچه‌اش نمود كه بيايند خانه . من هم بعد از چايى دو به غروب بيرون آمده ، بعد از قدرى دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، حجره آقا ميرزا سيف الله توتون‌فروش كه ناخوش بود رفته از برادرش احوالپرسى نمودم . بعد حجره انتيكه‌چى رفته ، گفت قرآن را صحاف مشكل اين ماه رمضان بدهد . زنده‌باد ديگ پلو بعد بازار آهنگرها رفته ، اره‌ساز گفت دو ارّه را فردا شب درست كرده به خانه خود مىبرم . از آنجا بيائيد ببريد . بعد منزل همشيره رفتم ، ده تومان كه خواسته بود به او دادم . اظهار داشت نيم برج حقوق عقب‌افتاده را چهارده تومان آوردند و دادند . بعد بيرون آمده مقارن غروب آدم قدس السلطنه را ديده ، گفت شاهزاده با شما كار داشت . گفتم شايد ساعت سه و چهار از شب بيايم . بعد منزل معتمد الدوله رفته ، گفتند چون عصمت السلطنه به مرض اسهال مبتلا شده عموما آنجا رفته‌اند . بعد مقارن مغرب دكان آقا شيخ حسين گيوه فروش رفته ، حكايت مسجد شاهىها را و آن بلايى كه سر آن‌ها شب ديّم بيرون آورده و تصنيف « زنده باد ديگ پلو - زنده باد ماست و خيار » و گرفتارى حبيب المجاهدين در نظميه [ را نقل كرد ] ، تا يك از شب رفته آنجا نشسته ، يك چايى هم آنجا خوردم . بعد بلند شده به مريضخانه رفتم ، مانع از دخول شدند و اظهار داشتند كه اسهال اسماعيل بهتر است . بعد به خانه دكتر سعيد خان رفته ، صحبت اينكه اگر مادر اسماعيل اجازه داده بود اقلا اين پسره با نقصان پا شايد چندى زندگى مىكرد . بالاخره