سيد محمد كمره اى
280
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
تأييد و انكار خدمات تقىزاده آقا شيخ احمد رشتى هم در اين ضمن رسيد . قدرى صحبت جنگل و عقبنشينى آنجا را بيان كرد . قدرى صحبت تقىزاده و خدمات و فوقالعادگى او را مذاكره مىنموديم ، آقا شيخ احمد منكر بود كه او كارى كرده باشد . ساعت نيم به غروب بلند شده رفتم . ختم در منزل علاء السلطنه ساعت دو و نيم از شب از منزل ترحيم ارباب محمد رضا بلند شده به خانه عين الممالك رفته كه باهم منزل علاء السلطنه به ختم برويم ؛ او رفته بود . من هم سوار واگون در چهارراه مخبر الدوله پياده شده ساعت چهار از شب به منزل علاء السلطنه رسيده ، امير مفخم و سردار جنگ بيرون مىآمدند ، احوالپرسى نموده ، امير مفخم اظهار داشت كه من رفتنى هستم بيائيد شما را ببينم . من هم اظهار ميل و قبول نمودم . بعد ورود به حياط نموده مملو از ملاء ، يعنى اشراف . يك صندلى خالى درنظر گرفته نشستم . ديدم مقابل مستوفى و صمصام و مشير الدوله الى تنگوزئيل واقع شدهام . تعارفاتى با من نمودند ، خاصه صمصام . يك ساعتى نشسته چون ختم را گفتند اعتضاد السلطنه آمده بود و جمع كرده بود مردم حركت . در حين قيام با نظام السلطان مختصرى احوالپرسى و با مستوفى هم همين قسم . « ژولى » بعد با آقايان عين الممالك و مرآت الممالك ملاقات ، به اتفاق بيرون آمده از سمت خانه مرآت السلطان رفته ، درب خانه محمد باقر ميرزا . گفتند خوابيده و مرآت هم رفته . كارتى به اسم عين الممالك و مرآت الممالك و متين الدوله كه همراه بود و بنده داديم . مرآت الممالك هم سفارش سگ را به آدم مرآت السلطان نموده . گفت توى كوچه است ، اتفاقا سگ هم رسيد ، او را چهار نفرى به صفير و محبت همراه آورده از راههاى دور از آبادى از پشت مريضخانه حاج شيخ آمديم تا به خانه عين الممالك ، چايى خورده ، ساعت شش من و مرآت سگ را همراه آورده به خانه رسيديم . مرآت فورا مراجعت به خانهاش . من هم به خانه آمدم ؛