سيد محمد كمره اى
272
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
نصب عدل الملك به حكومت همدان در آن ضمن عدل الملك رسيد ؛ قدرى صحبت . بعد كاغذى نشان داد كه صمصام السلطنه امضاء كرده بود و او را حاكم همدان كرده بودند كه بايد به فوريت حركت نمايد . معلوم شد كه در اين مدت بىحكومتى همدان ، غير از ايشان مطابق سياست امروزه جنوبىها قابل حكومت نبود ، اظهار داشت كه اگر مساعدت نمايند صفحه بروجرد و لرستان را هم به عهده مىگيرم . بعد عدل رفته ، من هم بازار آمده حجره انتيكهچى به جهت قرآن رفته ، فرستاد كه قرآن را بياورند ، صحاف نيامده بود . بعد اظهار داشتم كه شما را با مرآت الممالك قصدم اين است كه استدعا نمايم كشمكش عداوتانه را كنار بگذاريد و باهم مثل مردمان عادى نظر نمائيد و به واسطه بىمحبتى ، بعضى اقدامات صدمهزن را كنار بگذاريد . قدرى اظهار خلقتنگى نمود ، مانع از صحبتش شدم ؛ قبول نمود . بعد از آنجا بلند شده يك قرقره سفيد و يك سير گل گاو زبان خريده بهسمت خانه آمدم . درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رسيده اظهار داشت كه اكبر آقا اينجا بود صحبت شد كه يك شب برويم آنجا و تعيين شب بهعهدهء شما . كربلايى محمد ولى هم رسيد ، گفت اگر افطار باشد من هم مىآيم . بعد من گفتم شب يكشنبه را افطار بياييد آنجا تا قرار خانه اكبر آقا را آنجا بگذاريم و قصدم اين بود كه افطار من كه خانه دارم اولويت دارد كه دعوت نمايم و به آقا ميرزا عباسقلى خان سفارش نمودم كه محصل آوردن كربلايى محمد ولى و آقا اكبر آقا در آن شب بشود او هم قبول كرد كه آنها را شب يكشنبه بياورد . بعد به خانه آمده توپ انداختند . افطار ، آبگوشت لپه با غوره و زردآلو و خيار و پنير و سبزى و چايى خورده يك ساعت از شب يمين الملك آمد ، بهقدرى نان و پنير و خيار و چايى افطار نمود . تا ساعت دو و نيم قدرى صحبت . بنا شد شب يكشنبه افطار بيايد منزل بنده . بعد من قدرى خوابيده ، خوابم نبرد . ساعت چهار از شب حمام نمره سبزىكار رفته ؛ به واسطه دلاك خوشم نيامد ، مثل استاد محمد دلاك حمام خيابان ارامنه كه چند روز است حمام را بسته ، نبود . ساعت شش از حمام بيرون آمده ، خانه را بيدار ، چايى و شام را حاضر ، آبگوشت و پنير و خيار و سبزى خورده خوابيدم .