سيد محمد كمره اى

271

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

عين الممالك ، ساعت دو و نيم از شب رفته كه باهم منزل مرآت الممالك برويم . معلوم شد عين الممالك به خانه ناصر الدوله ختم رفته . من هم از آنجا به خانه حاج جلال لشكر رفته ، آقا ميرزا محمد على فرنقى آنجا بود . قدرى صحبت نموده ، چايى خوردم و بلند شديم . آقا ميرزا محمد على در راه اظهار داشت كه آمده بودم آقا شيخ جلال را ديده براى وكالت از طرف امير حشمت كه حاج جلال لشكر در باب ميشيجان ادعا كرده و آقا شيخ على اكبر را وكيل كرده ، او را وكيل نمائيم . و امير حشمت نوشته كه بلكه حاج جلال لشكر را منصرف نمائيم . او مىگويد من مجبورم كه اقدام به اين كار بنمايم و نفع و ضرر راجع به من نيست و همچه مىفهماند كه امير مفخم است كه ما را مجبور به اين اقدام كرده . من گفتم خدا از حقايق امور مطلع است . بعد جدا شده من رفتم منزل مرآت الممالك . جمعى به ترحيم آمده بودند . اما ختم نبود . صحبت‌هاى متفرقه تا ساعت پنج از شب . بعد بلند شده آمده حمام نمره سبزىكار . آقا ميرزا مهدى خان [ هم ] توى حمام [ بود ] از [ حال ] آقا ميرزا احمد خان پرسيدم . گفت گرفتار به نجم‌آباد هم شده و او را اجاره نموده ، گرفتاريش خيلى است و گفت امروز نير السلطان به اداره آمده بود و معاون شده . بعد از حمام بيرون آمده ، ساعت شش به منزل . بتول را بيدار ، چايى دم كرده سحرى آورد . من و او چلو و خورشت خرفه با سير خام تازه زيادى خورده ، بعد زردآلو و خيار و چايى . توپ در رفت . احمد هم كه بعد از افطار به مريضخانه رفته بود و شام به جهت اسماعيل برده بود آمده بود و خوابش برده بود . او را بيدار نكردم كه سحرى بخورد . براى اينكه بنيهء روزه را ندارد و بىسحرى ناچار او را به خوردن روزه نمايد . به‌هم خوردن تجمع مسجد شاه چهارشنبه دهم رمضان . - دو به ظهر مانده از خواب بيدار شده تا دو به غروب مشغول وجين باغچه و قرآن . بعد بيرون آمده دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، قضيه برهم خوردن جمعيت مسجد شاه و فرار كردن آن‌ها كه جمعيت اصناف با تحريك و ضديت سوسياليس و يك دسته از طرفداران صمصام السلطنه به‌هم ريخته ، آژان‌ها هم بعضى را گرفته ، سايرين فرار و اسباب‌ها را جمع كردند . از قرار متيقن چهارهزار تومان به توسط وثوق الدوله و نصرت الدوله پول وارد مسجد شاه شده بود .