سيد محمد كمره اى

254

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

چنگال چه گرگان ميش لباس افتاده‌اند . وقتى هم كه مثل مشار الملك خائن را مىخواهند طرف شوند نه براى مملكت است كه خيانت نشود بلكه براى اينكه خودشان چپاولى بكنند و وزير ماليه با خودشان همدست باشد و مثل اقتدار الدوله و آقا ميرزا محسن نجم‌آبادى استفاده بنمايند ؛ به عين نظير بنى عباس كه به اسم حفظ ديانت و انتقام خون حسين با بنى اميه ، مردم را تهييج و طرف دعوا و مبارزه شدند . دعوت مصدق السلطنه بعد آن‌ها به خانه‌هاى خود ، من هم به خانه آمده ، ناهار آبگوشت بزباش خورده ، كاغذ مصدق السلطنه با يك كتاب دستور در محاكم حقوق [ رسيد ] و بنده را براى يكى از امروز و فردا ناهار يا افطار در اوايل رمضان كه به عين الممالك و مرآت الممالك هم خبر نمايد [ دعوت كرده بود ] . بنده تعيين وقت را به عين و مرآت احاله نموده ، بعد خوابيدم . در زدند . معتمد الدوله آمد . معلوم شد ناهار اين نزديكىها مهمان بوده ، براى احوالپرسى از من قدرى صحبت و خواب را هم مختصرى بنمايند . بعد از خواب و چايى چون منزل حاج جلال لشكر در سه و نيم به غروب وعده كرده بودم ساعت دو به غروب بود ، به‌عجله رفتم ، نبود . قتل خليفه خورن در تهران بعد به خانه مصباح السلطنه برحسب وعده كه نموده بودم رفتم ؛ منتظر بود . حكايت مازندران و حكومت و مسافرت به رشت خودش را نقل نمود . تا مقارن غروب بيرون آمده در بين شنيدم كه خليفه خورن كاركن انگليسىها را سه روز قبل در طهران كشته و قاتل خود به نظميه رفته و اقرار نموده . پسر ميرزا محمود كتابفروش خونسارى كه جوان آزاديخواه سالمى بود خود را انتحار نموده و منتصر الممالك علىآبادى قوم اقتدار الدوله محاسب وزارت خارجه هم به حصبه مرحوم شده . بعد توپخانه آمده ، شخصى از دمكرات‌ها كه نمىشناختم رسيد و عنوان كرد كه پريروز در خانه كاشانى دمكرات‌ها جمع بودند ، ناظم و افجه‌اى هم بودند . آنجا گفتند كه بايد تشكيلات را داد و فلانى را هم بايد داخل كرد . قدرى از