سيد محمد كمره اى

255

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

خيالات آن‌ها خنديدم . بعد به مغازه خلخالى رفته ، قدرى صحبت متفرقه شد . نسيم شمال و عظيم‌زاده ( و به قول بينش حقيقتا حيله و تزوير ) هم آنجا بود و مثل روباه تو خم رفته صورت سادگى را به خود ريخته . بعد ساعت يك و نيم از شب رفته بلند شده به خانه آمدم . گفتند آدم عين الممالك آمده بود كه هروقت به ديدن تنكابنى مىرويد باهم برويم . يمين الملك هم آمده بود كه فردا تا يك و نيم از آفتاب بالا آمده بمانيد ، من خواهم آمد . خلخالى هم غروب در مغازه گفت ، امروز مىخواستم بيايم آنجا ، احمد آقا گفت ناهار چيزى نداريم ، حتى براى اسماعيل امروز نان و پنير به مريضخانه بردم . گفتم احمد دروغ گفته ، امروز بزباش داشتيم ، چون آبگوشت اسماعيل نمىخورد ، امروز پنير برده بودند . شب به خانه آمده شام آبگوشت خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] يكشنبه 29 شعبان . - صبح بعد از چايى منتظر آمدن يمين الملك شده كه خودش وعده كرده بود بيايد . بعد به محكمه صلحيه سنگلج به واسطه ادعاى آقا شيخ محمد تقى رفته ، معلوم شد بدبخت بيچاره زليخا عيالش شب پنجشنبه به واسطه سه ساعت انقلاب شبيه و با فوت شده . به قدرى متألم از فوت آن ضعيفه و صدمه شيخ شدم و خيلى افسرده گرديدم . بعد شروع به محاكمه شد كه من گفتم به موجب وكالتنامه كه دارم او را از طرف غير وكيل نمودم و من اصالت نداشتم . حق الجعاله را من قرار دادم ، اما قرار ندادم كه خود بدهم ، مثل عاقد وكيل مستاجر يا عاقد وكيل زوج كه مال الاجاره را و مهريه را او قرار مىدهد اما خودش نبايد بدهد . آقا شيخ محمد تقى اظهار كردند به موجب فلان ماده هركسى هرچيز را امضاء نمايد و اقرار نمايد عليه خودش بايد اجرا شود . بعد محكمه گفت چون فلانى مىگويد اين ادعا بر من متوجه نيست و داخل در ماهيت دعوا نمىشوم و شما جواب داديد حالا محكمه بايد نظريات كند ، بعد خبر بدهد . من خواستم رسما حرفى بزنم محكمه قبول نكرد . من غير رسم گفتم من مأخوذ به امضاء و مرقومات خود هستم . امضاء من در خصوص اين است كه حق الجعاله قرار گذاشتم اما به اينكه حق الجعاله به عهده خود من است كه امضاء نكردم . بعد بلند شده به‌سمت خانه آمدم . گوشت گرفته ، بتول و احمد خانه بودند ، ننه اسماعيل به حمام رفته بود . بتول مشغول پختن آش بود . يمين الملك هم پرسيدم ، نيامده