سيد محمد كمره اى
252
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
وكلاء جمع و ميرزا رضاى نائينى هم كه از عدليه منفصلش كرده بودند و با حاج سيد نصر الله و ذكاء الملك هم بود ، دسته وكلاء و او در خارج ملحق و ميرزا رضا خان كمكم دمكرات و با وكلاء قرار گذاشت كه اگر به عدليه وارد شد امتحان وكلاء را از ميان بردارد و آنها هم كوشش نمايند كه نائينى به عدليه وارد شود و با دمكراتها يكى شود . بعد گفتند كه بايد روزنامهاى تأسيس نمود و جهت اينكه زبان آزاد از سعدى بد نوشت ، غرضش خدمت حاج سيد نصر الله و ذكاء الملك بود . حال اينهمه آقا شيخ جلال براى تشكيل و فرقه زحمت و خودكشى مىكند چون در عدليه لتخورده و مردم چون در محاكمات محتاج به تميز مىشوند و آقا شيخ جلال در تميز ، غير تميز بيرون مىآيد ، چندان مرجح نيست . اين تشكيلات براى اين است كه اجزاء تميز را يا تهديد يا منفصل نمايند و به قوه دمكراتى كه در مركز ، نائينى و محيط وكلا باشد ، اجزاء تميز را از ميان ببرند . بعد از آقاى بروجردى در حياط شاهى جدا شده با آقا ميرزا عبد الوهاب خان بود . ايشان به خانه ، من هم ساعت سه و نيم به خانه آمده ، شام چلو و خورشت هويجفرنگى و شيربرنج خورده ، خوابيدم . [ امور روزانه ] شنبه 28 شعبان . - صبح از خواب بيدار ، بعد از چايى بيرون آمده ، منزل حاج جلال لشكر رفته ، نبود . سپردم سه و نيم به غروب مىآيم آنجا . بعد به منزل يمين الملك رفته چايى خوردم . اظهار داشت شب پنجشنبه 26 و شب شنبه 28 [ شعبان ] دو و نيم از شب رفته آئرپلان ديده شد كه از روى شهر بهسمت شميرانات [ مىرفت ] شايد به قلهك رفته . بعد باهم به منزل آقا على رفته ، قباله ديّم مرا اقرار كرد كه ثبت نمايند و قباله اول را كه آن هم سه دنگ بود من اقرار كردم كه وجهش به من رسيده . بعد آقاى آقاعلى خيلى شكوه نمود از شيخ حسن خان كه برنج به هشتاد تومان رسيده بود ، [ به دليل ] مداخله حكومت به توسط او ، به صد و سى تومان رسيد . جو هم دارد ترقى مىكند . انگشتر الماسى دست آقا شيخ حسن خان . بعد خيلى شكوه از وضع حاضره نمود . بعد بيرون آمده به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، ميرزا محمد خان ساوجى مفتش نانواخانه را ديدم . گفت امسال اگر شيخ حسن خان نبود من و عيالاتم مىمرديم و اى كاش من مرده بودم و ليكن اشخاصى كه از عمليات آقا شيخ حسن خان و حامىهاى او امساله مردند نمرده بودند .