سيد محمد كمره اى

243

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

از من خواهش كرد كه توصيه او را به آقا شيخ محمد بروجردى بنمايم . بعد ساعت يك و نيم به غروب از بازار پامنار به حجره آقا ميرزا صدر الدين رفته ، پارچه‌ها را برداشته از راه چهارسوق [ به ] حجره آقايى رفته ، نبود . از آنجا سبزه‌ميدان بنزين [ ؟ ] گرفته به آقا حسينعلى خان ساعت‌ساز التماس نموده كه بعد از اين همه خسارات و معطلى ساعت را درست نمايد . تا چهارشنبه قول داد . بعد به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، باهم رفته كه دو شلوار كه داده بودم خانه‌شان بدوزند بياورد ، منزل اقتدار كه هم ديدن كرده باشيم و شلوارها را گرفته باشم . بعد رفتم منزل اقتدار ، نبود . بيرون آمده آقا ميرزا عباسقلى خان هم شلوارها را گفت تمام نشده . بعد او رفت به دكان . من هم مقارن غروب به خانه آمده گفتم چايى دم كرده ، خوردم . زن پسرخاله هم آمده بود و گفته بود دوازده هزار هم ما خرج كرديم و مقروضيم و حاج عمو بيشتر از هفت هزار در آنجا خرج نكرد . يك قران هم از احمد گرفته بود و رفته بود . من هم تا ساعت سه مشغول تحرير . بعد شيربرنج خورده ، ناهار هم احمد دو نان تازه و شيربرنج به جهت اسماعيل به مريضخانه برده بود . هنگامه نهاوند از الوار و اشرار دوشنبه 23 شعبان . - صبح بعد از چايى احمد را فرستادم به خانه حاج جلال لشكر كه كربلايى محمد ولى بيايد پنج من آردى را كه قرض خواسته بودند ببرد . يمين الملك را هم ديده ، ببيند [ در ] شهر هست يا خير ؟ اگر هست بيايند مرا ببينند . دو تلگراف بروجرد و جواب كميته قم را مطالبه از مدير [ اداره ] جنوب وزارت داخله بنمايد ، و دو شلوار را هم از آقا ميرزا عباسقلى خان كه داده بودم بدوزند گرفته بياورد . بعد آقا ميرزا صدر الدين و آقا يحيى نهاوندى با يك نفر سيد آمدند ؛ صحبت هنگامه نهاوند از الوار و اشرار و نجم‌آبادى به ميان آمد و عنوان داشتند كه مهر على خان حسن‌وند با طايفه بختيارىها خيال وصلت را دارند و خواهر سردار اسعد را نامزد نموده‌اند و اگر اين وصلت بشود خيلى حال آن حدود بد مىشود . بعد اظهار شد كه نجم‌آبادى حواله‌هاى پولى به طهران براى افجه‌اى و غيره برات پسر حاج عزيز توتون‌فروش زنجانى پدر حاج ميرزا عبد الله توتون‌فروش كاروانسراى ميرزا عباس نمود . در اين بين كربلايى محمد ولى آمد ، آرد را دادم برد .