سيد محمد كمره اى
239
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
پدرت بگذرد اما قول نمىدهم . بعد از چند روز محتشم السلطنه و نصير السلطنه را خواست و گفت از جناب وزير [ مختار ] درخواست نمودم كه شما را با چشم سابق نگاه نكند . بعد اين شد كه محتشم السلطنه پيشكار امور و داخل در كارها شد . مأموريت محرمانه ارباب كيخسرو بعد من به مرآت گفتم البته در اينصورت بايد در تبريز اسلحه به فرانسوىها و ارامنه از مال دولت بدهد ، چون تحكيم او در تبريز از ناحيه انگليسىها شده . بعد يادم آمد حرف ارباب كيخسرو كه گفت مستوفى الممالك مرا با مستشار الدوله محرمانه مأمور كرد كه به اسم قرض ، اعانه از سفير امريك قرض نمائيم به جهت فقراء قحطى ايران . فقط گفتم مطلب سرى است . بعد از چند روز جواب رسما نه به وزارت خارجه مىدهد كه ماها فقط قرض به آن دول ضعيفه مىدهيم كه با دول متحده مشغول جنگ باشند . علل ناكامى ضد تشكيل در مازندران بعد نزديك ظهر من و مرآت از خانه عين الممالك بيرون آمده بهسمت خانه مىآمدم . اعظام السلطان سواره به منزل من مىآمد . باهم آمديم خانه . تا نيم بعد از ظهر صحبت اينكه در مازندران به واسطه خونى شدن من با امير نصرت در قضيه قتل پسر ظهير الدوله مبارزه به ميان آمد . از اين جهت آمدن را ترجيح دادم و الّا دسته ضد تشكيل پيش برده بود و همه شما را در واقع مىپرستند و رساله شما كه رسيد ، تمام نسخه مىكردند . بالاخره هرچه اصرار كردم ، ناهار نخوردند و گفتند منزل مهمان دارم و رفتند . ما هم مشغول خوردن ناهار باقلاپلو شده احمد هم كه ناهار براى اسماعيل به مريضخانه برده بود آمد . بعد از ناهار خوابيد ، بعد بلند شده ، چايى خورده ، ننه اسماعيل با بتول به مريضخانه رفته من هم قدرى مشغول نوشتجات و قدرى در باغچه مشغول اصلاحات . ميرزا محمد خان [ كارمند ] شعبه غرب [ وزارت ] داخله آمد ، توصيه او را به آقاى بيان الدوله نوشته كه ارتقاء رتبه او را فراهم آورد . بعد مقارن غروب بيرون آمده سوار واگون و در ميدان توپخانه با دكتر سيد محمد خان همصحبت . الحمد لله حالش بهتر شده . در بين راه به مشير اكرم و معتمد الدوله رسيده ، معلوم