سيد محمد كمره اى
238
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
اندر احوال محتشم السلطنه بعد آدم عين الممالك آمده كه مرآت تلفن نموده شما هم بيائيد آنجا . بنده رفته بعد ، آقاى مرآت آمد ، سه نفرى نشسته قدرى صحبت ، مرآت از بىشرفى آقاى محتشم السلطنه اظهار داشت كه سنه ماضيه در مجلس ضيافتى بودم مجد السلطنه آنجا بود نيشها به من مىزد . من هم بىاختيار به او پرخاش نموده و آنچه نسبت بىشرفى بود به او دادم . او اظهار داشت كه از محتشم السلطنه كه طرفدار او هستى اگر باخبر باشى به من اين حرفها را نمىزنى . اسماعيل خان انبار نقل كرد كه بعد از اينكه محتشم السلطنه مرا واداشت كه بين او را با چرچيل گرم نمايم به چرچيل عنوان نمودم . گفت محتشم السلطنه آدم بىشرفى است به جهت اينكه خودش را نوكر اين سفارتخانه به قلم مىداد . بعد همينكه پنج هزار ليره به خودش و ششصد ليره به پسرش دادند فورا آلمان و عثمانى فيل شد . من به محتشم السلطنه گفتم ، گفت پس نصير السلطنه را نزد چرچيل ببر كه اگر تغيّرى بشود به من نباشد . بعد نصير السلطنه را بردم ، چرچيل خيلى به سردى او را پذيرفت . . . . و نصير السلطنه نصير السلطنه گفت خيلى تعجب مىكنم كه دولت بريطانيا چرا خبط در پلتيك خود مىكند و نمىداند با چه اشخاص چه قسم رفتار كند و نمىشناسد كه چه اشخاص از آنها كار صورت مىگيرد . يكمرتبه چرچيل به عنوان سخريه گفت بله خيلى خبط مىكند ، بعد تغيّرات سختى به نصير السلطنه كرد ؛ پسره چه فضولى مىكنى ؟ چقدر تو و پدرت بىشرف هستى ؟ مىخواهى بگويم كه چه خيانتها به ما و مملكت خودت كردهاى ؟ مگر نبود كه پدرت و تو خودتان را متكى به اين سفارتخانه و خدمتگزار مىدانستى ؟ آن چك پنج هزار ليره كه به فلان نمره پدرت از آلمانىها و ششصد ليره خودت به فلان نمره گرفتى مىخواهى بگويم كه آن پولها را هم چهكار كرديد و كجا گذاشتيد ؟ بعد يكمرتبه نصير السلطنه بنا كرد گريه كردن و افتادن روى پاى چرچيل . چرچيل هم با كمال بىاعتنايى ردش نمود ، او بر عجز اضافه كرد . بعد چرچيل گفت من با جناب سفير مذاكره مىكنم كه بلكه از تقصيرات تو و