سيد محمد كمره اى
230
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
حركتى ندارد تعجب نمودم ، رفتم ببينم چه صدايى است ؟ ديدم در اندرون از پشت بسته است ، فشار آوردم باز نشد . احمد را صدا نمودم ؛ گفتم اندرون كسى است ؟ گفت نه . گفتم پس چرا در بسته است ؟ گفت نمىدانم . گفتم از پشت خرابه برو ببين در آن طرف باز است يا بسته ؟ رفت ديد در باز است و آمد در ريز زينتى را باز كرد . رفتم توى اندرونى . در اطاق اسباب مجمع ادب را قفلش را شكسته و كاغذها را بههم زده ، يك صندوق كرجل گندم كه آشغال پارسال بود ، تمام را به هم زده و گردش كرده بودند و اطاق كوچه احمد را باز و قفل صندوقش را شكسته و رختها و كتابهايش و اسبابهايش را توى ايوان ريخته ، يك سردارى پارچه عبايى زمستانى و يك ليره عثمانى و سه عدد اشرفى و سه عدد پنج هزار طلا و هشتاد عدد شاهى سفيد و يك قالب صابون آشتيانى و يك بند جوزه قند از صندوق احمد معلوم شد كه برده بودند . ساير اشياء را نفهميدم . يك اطاق فرش هم كه از خودمان بود ، فرشها [ موجود ] بود . بعد به كميسرى رفته اطلاع دادم . بعد از ساعتى رضا خان تأمينات آمد و تفتيش خود را نمود ؛ همچه استكشاف نمود كه از كاروانسرا آمدهاند . بعد ناهار آبگوشت بزباش خورده ننه اسماعيل هم از حمام آمد . بعد خوابيده ، بعد از خواب چايى خورده بيرون رفتم ، منزل عين الممالك به قدر نيم ساعتى نشسته صحبت نموده كه ثبت اسناد مرا دعوت به خانهاش نموده شما هم فردا هستيد . گفتم بله . بعد صحبت متفرقه شد . بيرون آمدم و رفتم منزل آقا ميرزا مهدى خان ، از عيالش عذر خواستم كه ديروز شما را نشناختم . يك تومان هم داشته قرض دادم . بعد منزل محبوسين رفته ، قدرى صحبت اينكه عدل الملك صحبت استخلاص شما را به وزراء كرده و جدى نمودمش كه كارى بكند . بعد بيرون آمده مقارن غروب به حجره خلخالى رفته ، آقا ميرزا على آقا شرححال اين مدت در مغازه را نمود كه آقاى خلخالى به دسائس و افساد پرويز از من دلگير شده . بعد بلند شده از طرف سنگلج به خانه يمين الملك رفته ، نوكرش گفت سه روز است به ده رفته . برگشتم . آقاى ميرزا على خان تفرشى تلگرافخانه را ديده ، گفت عصرى مىخواستم بيايم منزل شما به جهت گرفتارى ميرزا محمد على خان اكرام نظام ، برادر بزرگ ميرزا اسماعيل خودمان كه در بروجرد به جهت معيت با نجمآبادى كه در نهاوند چپاولات واقع شده و گرفتار حبس شده صحبت نمايم