سيد محمد كمره اى
231
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
كه بيچاره بلكه مستخلص شود . گفتم نجمآبادى و اقتدار الدوله واقعا عجب امتحانى دادند . بعد صحبت دمكراتها و تدين كه رفته بود به رشت و تلگرافات . بعد گفت تدين به طهران كه آمد تلگرافى به مسعود السلطان به اردبيل نمود كه آقاى امير عشاير را واداشت ملاقات و او را از جنگلىها منفصل نمودم و دستورات به او داده شد ، البته شما را ملاقات مىنمايد . مسعود السلطان جواب داده بود به مساعدت . انصراف صمصام السلطنه از استعفا بعد به منزل مرآت الممالك رفته ، گفت در اين موقع استعفاى صمصام خيلى بد است و من او را ديشب منصرف نمودم و قرار شد [ استعفاى ] خودش را پس بگيرد . مدتى تا ساعت سه و ربع از شب منزل مرآت بودم . بعد بلند شده به خانه آمده شام آبگوشت با نان خورده ، احمد هم عصرى دو نان بزرگ از نانهايى كه امروز خودش بن گرفته بود براى اسماعيل به مريضخانه عصرى برده بود ؛ آن هم آمد . بعد ساعت پنج خوابيدم ، اما مقارن خواب به ملايمت در سايه باغچهها گرديدم كه آيا دزدى از طرف كاروانسراى باشماقچى مىآيد يا خير ؟ امشب هم گريه و ضجه از خانه محمد على ميرزاى همسايه مىآمد . معلوم شد بيچاره شاهزاده هفته سابق به قنبرآباد نزديك حضرت عبد العظيم به مأموريت براى تحصيل معاش رفته ، آنجا ناخوش و فوت شده نعش او را به شاهزاده عبد العظيم آوردند و خبر به عيالات او كردهاند كه تا دفن نشده بروند ببينند . زنهاى او هم شب نتوانستهاند بروند . توقيف دزد هنگام ورود به خانه بعد از خوابيدن ساعت پنج و ربع ، عبد الحسين ميرآب آمد كه آب مىآيد ، به باغچه بيندازيد . من هم بدون چراغ در باغچه آمده ، آهسته باغچه جلو اطاقها را با دست باز كرده بعد از طرف جوى بزرگ بهسمت پايين باغ مىرفتم ، نزديك ديوار كاروانسرا ديدم نزديك ديوار خرابشدهء باغچه كسى ايستاده و آهسته خود را پاى ديوار توى باغچه ما انداخته ؛ از همان جايى كه مفتش تأمينات حدس زده بود كه دزد از اينجا آمده . من هم دويده فرياد كردم : مرتيكه اينجا چرا آمدى ؟