سيد محمد كمره اى

210

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

فوت آقا ميرزا مسيح اروميه‌اى بعد از بدى اوضاع تعريف كرده ، بلند شدم درب دكان سقطفروشى ، حاج عزيز الله ، رفيق خودمان نشسته بود ؛ پرسيدم . گفت حاج اخوى اطاعت ميل شما را نمود و سه ماه از اجاره مشهدى عبد الله فخار صرف‌نظر و به او بخشيد . خيلى تشكر كردم و پنج سير از چوبه ، سه‌هزار و هفده شاهى خريده ، رفتم تيمچه حاجب الدوله ، آقاى نجم را ديده قدرى درب حجره آقا سيد مرتضى نشسته چايى پنجم مهمان شده ، فوت آقا ميرزا مسيح اروميه‌اى را اظهار داشت كه پنج روز قبل فوت شد و در مدرسه شيخ ، حاج امام‌جمعه خويى فاتحه گذاشت . واقعا خيلى متألم از فوت سيد شدم ، حيف سيدى بود ، اگرچه دماغش استبدادى بود اما رذالت و پست‌فطرتى علماء را نداشت ، باشرافت نفس [ بود ] و بىرذالت . اتحاد اسلامى تقلبى بعد حجره آقا شيخ عبد الحسين ساعت‌ساز رفتم . اظهار داشت كه در استرآباد ، اتحاد اسلامى تشكيل داده‌اند و تفصيل و ريشه را از من خواست . گفتم اتحاد اسلامى استرآباد و مازندران و نهاوند تقلبى و از ناحيه خارجىها است . بعد به خانه آمده ، ناهار چلو و قيمه و ماهى خورده ، پرسيدم براى اسماعيل برده‌ايد ؟ گفتند قبل از ظهر مال او را فرستاده بوديم . بعد خوابيده ، بعد چايى خورده ، از ساعت چهار تا دو به غروب منتظر يمين الملك شده كه برحسب وعده كه خودش كرده بود بيايد و نيامد . هرج‌ومرج ماليه بعد رفتم به منزل نظام السلطان . آقاى اورنگ و يك نفر ديگر آنجا بودند . به مناسبت از هرج‌ومرجى ماليه اظهار داشت كه دولت هشتصد خروار جو به رئيس چاپارخانه همدان داده بود ، يك روز رئيس چاپارخانه آمد دار الحكومه همدان و اظهار داشت كه دو هزار تومان به امين ماليه همدان دادم كه جو ما را بدهد و تأخير مىكند . نمىدانم باز هم خيال دوشيدن مرا دارد . بعد امين ماليه را خواستم و به او گفتم اين چه حركتى بود ؟ گفت اهميتى نداشت . چيزى نيست . گفتم قبض داده‌اى و دو هزار تومان پول گرفته‌اى . گفت تفننا چيزى نوشته‌ام ،