سيد محمد كمره اى

211

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

حقيقت نداشته . بعد رفتند . چند شب ديگر رحمت الله خان رئيس چاپارخانه را ملاقات و پرسيدم چه‌طور شد ؟ گفت خودمان درست كرديم و تمام شد . نظام السلطان مىگفت از دولت تعجب مىكنم كه بىجهت چرا هشتصد خروار جو را به چاپارخانه مىدهد ؟ نه فقط تعجبم از دو هزار تومان رشوه به امين ماليه است . مأمور انگليس بعد از مدتى ، صحبت و اينكه يك آژانى از انگليسىها به همدان آمده بود ، خيلى بچه . و من او را در مهاجرت ديده و پولى هم از سليمان ميرزا گم شده بود و در قصر [ شيرين ] به او مظنون شده بود و خارجش كرده بود . بعد من او را سپردم كه نظر على خان توجه نموده به طهران بفرستد تا اين‌كه چند ماه قبل در همدان آمد . من يقين داشتم كه باز در همان عقيدهء مهاجرت است . بعد با من محرمانه صحبت كرد . بعد از اينكه براى اغفال او اظهار عقيده كردم كه ايران بايد با انگليسىها بسازد تا آسوده و با استقلال شود . بعد اسرار او را چون بچه بود از او به قيمت مفت گرفتم و اشخاصى را اظهار داشت كه با سفارت رفت‌وآمد دارند كه عقل حيران مىماند و از آن‌وقت هركس بيشتر به انگليسىها بد مىگويد من بيشتر از او ظنين هستم من فهميدم آن جوانى كه نظام السلطان مىگفت كيست . بعد يك به غروب بلند شده منزل احمد آقاى امنيه رفته در بستر نقاهت بود و از حصبه بيرون آمده بود . قدرى نشسته صحبت نمودم . اظهار داشت كه من هم مدتى بود كه از حوزه‌ها دست كشيده و عقيده شما را اتخاذ كرده [ ام ] . قرار شد هفته آتيه يكى دو شب برويم در حسن‌آباد آن‌ها با پدرش بمانيم . بعد نيم به غروب بيرون آمده منزل حاج على نقى خان رفيق سابق رفته ، مادرزنش اظهار داشت يك ساعت است منزل منجم‌باشى رفته و چند روز است تب و نوبه مىكند و شب‌ها از غصه گريه مىنمايد كه پسر منجم‌باشى هرچه داشته برده . حالا منجم‌باشى مطالبه مال الاجاره مىنمايد . بعد از طرف خانه حاج صادق بانكى رد شده ، دم در ، در زده احوال پرسيدم . معلوم شد نيامده . بعد مدرسه شيخ عبد الحسين رفته . آقا شيخ محمد على قزوينى در بستر حصبه افتاده و خوابش رفته بود . سپردم كه بعد از خواب احوالپرسى مرا خدمتشان عرض نمايند . بعد بيرون آمده رو به خيابان تا ميدان توپخانه . از آنجا به‌طرف منزل مشير اكرم . يك