سيد محمد كمره اى
188
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
عثمانى ، روس و بلغار استقلال ايران را كه ابدا هيچ دولتى در او مداخله نكند مراعات نمايد و تمام عهود را باطل و لغو بداند . نگاهدارى پنجاه يتيم توسط حاج شيخ رضا كتابفروش حاج سيد نصر الله در خصوص اطفالى كه اين سيوسيته متعهد شده بودند كه در مدرسه ويزنور كفالت نمايند و بههم خورده بود در بين مذمت از خودشان اظهار داشت كه در تقسيم فقراء شهر [ بين ] اغنياء ، پنجاه نفر به حاج شيخ رضاى كتابفروش تقسيم داده بودند . تمام اعيان و تجار شهر از نگاهدارى فرار ، اما او تاكنون همه را قسمى كه يك نفر آنها نمردهاند نگاهدارى كرده ، خودش مواظب و مباشر آسايش آنها ؛ صبحها به آنها چايى مىدهد . ناهار يك روز آش رشته ، يك روز دمپخت ، يك روز شيربرنج . شبها هم همين قسم . صابون گرفته به خود آنها مىدهد و وامىدارد كه رخوت خود را بشويند و هرروزى شش هفت نفر آنها را به حمام مىفرستد و در يك حياط پاكى آنها را جا داده . شخصى از او پرسيده بود كه به روزى چند آنها را اداره و غذا مىدهد ؟ گفته بود اگر به كسى نگويى روزى پنج تومان . گفته بودند چهطور به پنج تومان ؟ گفته بود چون به دست غير نمىدهم و خودم اداره مىكنم ( واقعا ملاحظه نمائيد يك نفر حاج شيخ رضا كه منفور تمام مردم از حيث امساك است و ضربالمثل همه شده و مىگويند رحم ندارد ، پنجاه نفر گدا كه به او مىدهند همه را قبول مىكند و تا به حال آنها را بيرون نكرده ، اما ساير وزراء و اعيان و متشخصين وطنخواه نوعدوست مشروطه بله دمكرات ، يكنفر از آن فقراء را نگاه نداشته ( نيست ملا مؤمن ، آن سگ مؤمن است ) . تمايل به انگليس شنيدم كه دولت عما قريب قرض از انگليس را تصويب مىكند يعنى تمايل خود را ، يعنى قهرا قطع روابط با متحدين خواهد شد . بعد ساعت دو و نيم از شب بلند شده رفتم . نزديك منزل اعظام السلطان از دكان بقالى سر كوچه ، ورود اعظام را سؤال نمودم . گفت بار خانه و آدمهايش وارد شدهاند اما خودش وارد نشده . بعد