سيد محمد كمره اى
184
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
وعده فردا را داد ؛ واقعا كليمىها هم مردمان متقلبى [ بوده ] و اداره نمىشوند و دروغ را به حد كمال حفظ نمودهاند . بعد به اداره مرآت الممالك مقارن ظهر رفته ببينمش . حياط گلستان رفته بود . سفارش به آقا ميرزا باقر خان نمودم كه عرض دوآتشه به ايشان عرض نمايد كه كارش دارم . بعد بيرون آمده ، هوا طوفان و باد غريبى بود . به خانه بعد از ظهر رسيده ، ناهار آبگوشت و پنير خورده قدرى دراز كشيده ، فكر دو ماه ديگر كه سر خرمن شد و گندم ارزان هم شد بيشتر بر مردم سخت خواهد گذشت كه افسوس حال قحطى امروزه را خواهند خورد ؛ چه كه عموم مردم از اعيان و اشراف و حتى خارجه آمريكى و انگليسى اعانهها براى مردم داده و به اسم اينكه قحطى است تمام كمبضاعتها هم احسان و اعانه مىدهند . اما سر خرمن همه مىگويند جنس ارزان شده ، مردم فقير كه نه رعيتى دارند ، نه سرمايه كاسبى و هيچ اسباب خانه هم ندارند و هيچكس هم به آنها اعانه نمىدهد و عملگى هم نيست ، ملك و رعيتى هم ندارند ، چه خواهند خورد ؟ ولو نان يك من يك قران هم بشود . از طرف ديگر جمعى از شارلاتانها كه مشغول جمع اعانه و نمايش در اين كار دادند تا قيامت مردم به دست آنها مبتلا كه حكومت ، رياست ، وكالت [ و ] همهچيز از مردم متوقع هستند كه چند وقتى دلسوزى به حال مردم كردهاند ؛ مثل اشخاصى كه در راه مشروطيت مجاهدت و در راه مسلك سياسى ورود نموده ، منت به خدا و رسول و مملكت و ملت دارند و همه مقامات را هم طالب ورود هستند . نعوذ بالله من [ از ] دو سه ماه ديگر . بعد از خواب برخاسته چايى خورده احمد را فرستادم كه لحاف ما نزد زن مشهدى حسين كه از يك ماه قبل مانده و نياورده ، ببيند شسته است يا دزد برده يا فروخته و يا گرو گذاشته ؟ بعد برود خانه حاج جلال لشكر ببيند پول آوردهاند كه تتمه قبض مانده را بگيرد . بعد خودم بيرون آمده حجره ميرزا عباسقلى خان . گفتم من مىروم بعضى از كارها دارم ، اول مغرب حجره خلخالى هستم ، شما مىخواستيد بيائيد باهم برويم منزل صمصام السلطنه ، من آنجا هستم . بعد به حجره خلخالى رفته مذاكره نمودند كه فردا گويا شهر را نظامى بكنند و از وقتى كه ويلهلم وعده استقلال ايلات كه به رسميت مىشناسم و حفظ مىكنم به ايران رسيده ، بر تدابيرات تضييقى انگليسىها افزوده . بعد مذكور شد مادر