سيد محمد كمره اى
178
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
به فردا صبح شد كه برساند . بعد مراجعت . اكبر آقا مغازه رضوان . من و آقا ميرزا عباسقلى خان مراجعت . او در دكان كربلايى محمد ولى و من به خانه آمده . شام آبگوشت و پنير و سبزى خورده خوابيدم . ترور رئيس كميسرى تأمينات يكشنبه 23 رجب . - صبح بعد از چايى بيرون آمده درب دكان ميرزا عباسقلى خان شنيدم كه ديشب در خيابان اميريه چند تير خالى شده و ميرزا حسن خان رئيس كميسرى تأمينات را كشتهاند و جمعى را گرفته منجمله حسين خان سلمانى . و نيز گفته شد كه ديروز عصر نمايندههاى كميسيون اعانه به جهت گرفتن وجه عايدات اعانه دولتى نزد رئيس الوزراء رفته فشارى وارد كرده بودند . ممتاز الملك گفته بود شما چرا به ما فشار مىآوريد ، به كابينه سابق فشار نداشتيد ؟ آقا على نجمآبادى و حاج معين مىگويند كه ما از كابينه وجه را مىخواهيم و غرض ما فشار به شما نيست . صمصام السلطنه اوقاتش تلخ مىشود و عصايش را به زمين مىاندازد و مىگويد خودم دار العجزه را اداره مىكنم شماها همه متقلب و . . . « 1 » هستيد و غرضتان اذيت و سختگيرى به كابينه ما است . بالاخره آقا على هم بعضى خشونتها مىكند . مجمع آذربايجان بعد از دكان ميرزا عباسقلى خان به مطبعه رفته باز اوراق را طبع نكرده بود . قرار شد به پست ديگر برسانند . بعد سوار واگون شده سرچشمه پياده ، آقا شيخ اسماعيل هشترودى را ديده مذاكره اينكه امروز در مجمع آذربايجان همه را خبر و به واسطه مذاكره ديروز صمصام همه اوقاتتلخ و مىخواهند از كميسيون استعفا بدهند . شايد كار بالا بكشد و دست غيبى درميان باشد . شايد ممتاز الملك برادر سعد الدوله است و ليكن من امروز قصد دارم آتش را خاموش كنم مىترسم كار بد بشود . بعد خداحافظى كرده منزل حاج ناظم التجار رفته ، صديق الحرم آنجا بود .
--> ( 1 ) . نقطهچين در اصل .