سيد محمد كمره اى
177
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بعد بيرون آمده رفتم منزل نظام السلطان . تلگراف اميرنظام و امير همايون را به خودم و تلگراف محمد حسين خان را به او ارائه . گفت ديروز بختيارىها خودشان باهم مجمعى براى اتحاد و قطعيات خود داشته ، سردار اسعد چون با صمصام خوب نيست داخل كار نمىشود ، خواستند او را از كارشكنى بازدارند مذاكره حكومت بروجرد و لرستان شد . براى سردار جنگ عنوان شد از جهت اينكه سردار اسعد بال و پرى در طهران نداشته باشد ميل داشتند سردار جنگ حاكم آنجا شود . اما از جهت اينكه شايد رقابت لرستانىها با بختيارىها موجبات عدم تمكين و عدم پيشرفت شود ترديد نمودند . بعد صحبت من شد ؛ از بعضى جهات داخلى آنجا ميل نمودند ، اما از جهت اينكه نصرت الدوله مايل شده به حكومت بروجرد و لرستان براى خودش و انگليسىها و شاه هم ميل دارند ، محل نظر شده بود ، بعد تبانى بر اين شد كه من امير مفخم را ديده از او خواهش نمايم كه تعيين حاكم براى بروجرد را جدا به زودى از هيئت وزراء بگذراند . خود نظام السلطان هم جواب تلگراف محمد حسين خان را كه به خودش به توسط من كرده بود نوشت . حاج امين التجار هم وارد شد . قدرى صحبت با او كردم ، بعد بلند شده دو به ظهر مانده خانه آمده ، نزديك ناهار ، احمد آش رشته به جهت اسماعيل به مريضخانه برده ، من هم ناهار آش رشته قرهقوروت خيلى خوب و بامزه خوردم ( از صحبتهاى نظام السلطان آنكه سالار لشكر براى معاونت وزارت جنگ و سهرابزاده براى معاونت وزارت داخله مذاكره شده ) بعد از ناهار قدرى دراز كشيده بعدش چايى . عصر زن آقا سيد جليل آمده اظهار فلاكت از بىمعاشى و دلتنگى كه بچههايم را قدغن كردهاند كه با من ملاقات نكنند . بعد عمله باغچه سه به غروب چهار باغچه را بيل زده سه هزار گرفت و رفت . من هم يك به غروب بيرون آمده خانه حسين بابا را پيدا كرده چهار اولاد و يك زن در كفالت دارد . بعد درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رسيده ، او هم درب دكان را تخته مىكرد ، باهم به خيابان رفته ، اكبر آقا را جلو پستخانه ملاقات ، كاغذى كه به صمصام السلطنه نوشته بودم و در جوف تلگرافات خوانين لرستان و مكتوب كميته قم بود به ايشان داده ، برد خانه صمصام و چون نيامده بود مراجعت و قرار