سيد محمد كمره اى
173
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
كه از دهم حوت تا يازدهم حمل كه من در عراق هستم شتر نيامده . وزارت ماليه تلگراف اقتدار را نزد من فرستاد ، من تعجب كردم . بعد نوشتم به عراق كه صورت استشهادى كه شتر در عراق بوده و خوابانده بنويسند . تمام دواير و دستاندركارهاى گندم نوشتند كه شتر بوده ، بعد اقتدار از يكدسته كه نبود سؤال كرده و آن سؤال را به طهران فرستاده ، بعد كه فهميد دروغش معلوم شد تلگراف كرده بود كه من گفتم در يازدهم حمل شتر در عراق نبود ( من هم حكايت تلگراف رمز او را كه از وزارت ماليه و داخله خواسته بود كه كمرهاى تلگراف به نجمآبادى نمايد كه ماليه دولت را بيش از اين خرابى نكند نقل نمودم كه چهقدر خائن دسيسه كارى آقاى اقتدار بيرون آمد ) . رشوهخواهى برادر سردار اسعد بعد در ضمن مصائب خودش ارباب كيخسرو نقل كرد كه در حين خريد گندم از عراق ، برادر سردار اسعد گفته بود اگر ارباب كيخسرو ده هزار تومان به من مىدهد من اسباب خريد گندم او را مساعدت مىنمايم و الا اسباب ضرر را فراهم خواهم آورد . من به مؤتمن الملك گفتم . مؤتمن الملك گفت برو بده . من تعجب كردم كه براى آسايش مردم و براى امر دولت مىخرم نه به جهت خودم و قبول نكردم . بعد سردار اسعد سيصدهزار تومان به دولت براى اينكه ده هزار تومان به او ندادم فراهم آورد و گندم آنجا را اغلب براى تجار و جمعى ديگر كه تجارت بكنند و اميد داشت كه فروش رود و به مباشر من نمىگذاشتند برسد . بعد خيلى از خصال حميده آن سالوس زمان ، محيل و طماع دوران ، محسن [ و ] اقتدار الدوله همگى تمجيد نموديم . ساعت سه و نيم بلند شده به خانه آمدم . ساعت چهار و نيم رسيده ، همه خوابيده بودند . شام دمپخت خوبى با باقلا و قيسى براى من علىحده كشيده بودند ، خوردم خوابيدم . انتقال محبوسين كميته مجازات به يك خانه چهارشنبه 20 رجب . - صبح بعد از چايى ، اكبر آقاى تويسركانى آمده اظهار داشت كه سردار اسعد نوشتهء مهملى در خصوص آقا نبى اخوى نوشته و نزد سردار جنگ فرستاده . نوشته را كه ديدم من هم تعجب كرده ، پشيمان شدم كه توقع