سيد محمد كمره اى
174
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بيجايى من از سردار جنگ نمودم . بعد ايشان رفته من هم بيرون رفته ، عين الممالك را ديده صحبت كشف خيانتهاى اقتدار الدوله را به ايشان گفته ، بعد خانه ابو الفتح خان رفته ، اسد الله خان ، مشكوة ، قاضى ، عماد الكتاب را كه از نظميه به واسطه بدى جا به آنجا آورده بودند رفته ملاقات نمودم . سالار ناصر هم آنجا بود . بعد آقاى خلخالى و آقاى شريف خان هم با دو سه نفر ديگر آنجا آمدند . قدرى قاضى از رفتارهاى سوء نظميه و استنطاق صفا بيان نمود . دو و نيم به ظهر از آنجا بيرون آمده درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، قرآن خطى اوراق شده از سيصد و هفده سال پيش يك شخصى مىخواست بفروشد ، من برداشته نزد آقا ميرزا على اكبر انتيكهچى بردم . او گفت پنج تومان بيشتر نخريد . من در راه به آقا ميرزا عباسقلى خان رسيده تفصيل را گفتم و به شش تومان هم قبول كردم كه اگر صاحبش راضى شد بدهم . بعد به خانه آمده ، بعد از ظهر رسيده ، ناهار دمپخت براى من گذاشته بودند ، خورده ، بتول به مدرسه ، ننه اسماعيل با نان به مريضخانه ، احمد هم سروقت مطبعه و تلمبه و ميرزا على آقا رفته ، من هم مشغول وجين باغچهها ، چايى هم دمكرده خوردم . عصر هم ننه اسماعيل آمده ، من بيرون رفته ، حجره ممتاز قدرى صحبت ، بعد حجره آقايى ، نبود . درب دكان آقا ميرزا على اكبر ساعتساز ؛ گفت من كناره كرده با دمكراتهاى جديد نمىتوانم كار بكنم . بعد آقا ميرزا اسد الله پدر را ديده ، بعد بهسمت ميدان توپخانه ، بنان السلطان را ديده ، گفت بايد خدمت شما برسم و تعليماتى براى تكليف بروجرد خود بگيرم كه با انگليسىها مساعد شوم يا نه ؟ گفتم شما تابع وزارت متبوعه خود بايد باشيد و طرفدار اداره . شما خوب نيست داخل سياست و پلتيك شويد . بعد به دكان ريختهگرى جنب مريضخانه احمدى . پارچه تلمبه را استاد ريختهگر با احمد به خانه فرستادم . خودم هم با آقاى عين الممالك صحبتكنان ، ايشان به منزل و وعده فردا صبح را كه تشريف بياورند نمودند . من هم به خانه آمده استاد ريختهگر همه تلمبه را راه انداخته ، مشغول كشيدن آب بود . بيست و دو هزار ديگر هم به استاد ريختهگر داده ، مجموع بيست و هفت هزار شد . مقارن مغرب ، همشيره هم از خانه سليمان ميرزا آمد . من هم نيم از شب صحبت و چايى خورده ، صحبتهاى همه مردم از قحطى و بدبختى و