سيد محمد كمره اى
170
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ناخوشى و فلاكت و گرانى ارزاق ، بيچاره چه مىكشد . تب شديدى هم به او آمده بود . گفتم كه شراب شما را ناقص از آن مقدار ديروز به خانه آوردهاند و فردا خودم يا احمد به بازار مىآوريم . بعد بهسمت خيابان آمده قدرى با استاد محمد محلاتى درب دكانش صحبت ، بعد به خانه دكتر حسين خان رفته نبود . به خانه آقا سيد كاظم يزدى رفته نبود . به خانه عظام السلطان رفته ، از مازندران نيامده بود ، احوالپرسى نموده ، ساعت دو و ربع كم به خيابان لالهزار سوار واگون شده با وثوق السلطان همراه ، صحبت كنارهگيرى خودش را از تشكيلات بيان نمود . بعد من به خانه آمده ، گفتند يمين الملك عصر آمده بود و قرار داد دو به غروب مجددا بيايند . شام آبگوشت و چلو و گوشت خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] چهارشنبه 19 رجب . - صبح بعد از چايى ، بتول به مدرسه و ننه اسماعيل به حمام . احمد را هم با چند بطرى شراب اعلى كه به جهت آقا ميرزا اسد الله پدر تحصيل كرده بودم روانه نمودم كه درب دكان پدر برساند . آقا شيخ حسينعلى جاسبى آمد و اظهار داشت كه توصيه او را به آقاى عين الممالك در خصوص حقوق مصوبه مجلس بنمايم ، من هم قبول . بعد از ساعتى تشريف برده من هم قدرى در باغچه و قدرى مشغول تحرير . ظهر بتول و احمد و ننه اسماعيل آمده ، ناهار نان و پنير و سبزى و ماست و قدرى كوكو و ماهى خورده مشغول چايى و باغچه و خواب شده ، دو به غروب يمين الملك گروسى آمد . نقشه بنائى اينجا را اظهار كه به پانصد تومان من قول مىدهم و نقشه را امشب مىكشم . وعده بوقلمون و پنير كه از ده فردا مىآورند و روز سهشنبه يا چهارشنبه هم پول به جهت شما مىآورم و اينكه سه چهار خروار گندم امسال مرا كه آقا ميرزا باقر خان برادر شيخ رضا برده هنوز پولش را نداده ، راضيم به قيمت پست هم بدهد ، اما نخواهد داد . شما به هيچكس احتياج نداريد بعد ايشان رفته من هم مقارن غروب بيرون رفته سوار واگون شده ميدان توپخانه پياده ، باز سوار واگون لالهزار ، توى واگون آقا سيد پسر آقا سيد حسن شوشترى را ديده ، اظهار داشت آقا سيد محمد تقى داماد حاج سيد محمد به مرض حصبه وفات و چند اولاد بدون معاش باقى گذاشته . خيلى دلم به جهت جوانى سيد