سيد محمد كمره اى
151
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ناهار براى اسماعيل برده بود مراجعت . ناهار خورديم . عيال آقا سيد جليل و دخترش هم بودند . ربابه خانم همسايه به جهت رختشويى آنجا بود . بعد قدرى خوابيده بعد از خواب ، چايى خورده بيرون آمدم . رفتم منزل حاج جلال لشكر ، سفارش نامه به جهت سالار گرفتم كه گندم را به مشهدى محمد رضا بدهد و بيش از اين معطل ننمايد . دو نفر از اقوام عيال جديد حاج جلال لشكر هم آنجا بودند ؛ يكى دبير السلطنه منشى اداره شرق وزارت داخله . بعد بيرون آمده منزل يمين الملك رفته ، نبود . از آنجا به بيوتات . معلوم شد مرآت الممالك به كميسيون دربار رفته . بازار آمده ، حجره آقا محمد چايى فروش رفته ، چادرشبى كه سفارش نموده بودم حاضر كرده بود ، گرفتم . قدرى صحبت از اينكه امروز حضرات خورشيديون در مجمع نطقى بر عليه سردار اسعد كه نير السلطان را كتك زده مىخواهند بدهند و اينكه ناظم التجار دعوت از ماها براى سيزدهم عيد كه چه بايد كرد امروز آمده بود صحبت مىكرد . گفتم برويد خوب است . بعد حجره آقا ميرزا عباس حكاك به جهت مهر رفته ، معلوم شد دو روز است كه ناخوش شده به دكان نيامده . تشابه اسمى و ماجرايى جالب حجره خلخالى رفتم . قدرى صحبت . معلوم شد امروز ميرزا مصطفى خان برادر منتصر السلطان كه رئيس تفتيش ماليه بود به رياست تشخيص عايدات منصوب شده . اول حكم را گمان كردند كه متعلق به ميرزا سيد مصطفى خان مميز بلوك خمسه طهران است و ايشان هم با كمال بشاشت آمده دو سه حكمى را مهر و امضاء نموده بودند ، بعد معلوم شد ان البقر تشابه عليهم « 1 » . بعد بلند شده در خيابان آقا اكبر آقا را ديده تلگراف متعلق به فرخى را به ايشان داده كه به فرخى بدهند . بعد به منزل معتمد الدوله ، نبود . ساعت دو مراجعت . نيم ساعتى با آقاى خلخالى صحبت ، ساعت سه بلند شده با احمد به خانه آمده ، شام نان تازه و پنير و سبزى و سركهشيره به حد اكمل با كمال ميل و مزه خورده ، دو تلگراف هم مجدد از بروجرد آورده مطالبه جواب تلگرافات سابق را نموده بودند و انتريكهاى بقاء الدوله و كسان نصرت السلطان كه در مركز مشغولند بيان نموده بود .
--> ( 1 ) . اشاره به آيه 70 سوره بقره .