سيد محمد كمره اى
140
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
نموده بودند . غلامرضا خان قورخانه هم كه به احمد ديشب پيغام داده بود صبح مىآيم نيامد . احمد رفت كه به عين الممالك برحسب قرارداد كه من با مرآت نموده بودم به منزل من تشريف بياورند و پاكت امير حشمت را به پستخانه داده ، بليط اعانه دربار را به استاد عباسقلى و آقا ميرزا عبد الشكور بدهد . من هم قدرى در باغچه حركت و كار نمودم ، چايى خورده ، ننه اسماعيل به مريضخانه . دلتنگى از مستوفى ساعت چهار به غروب مرآت الممالك آمده مشغول صحبت و دلتنگى از مستوفى كه اقبال الدوله را روى كار آورده و به اهمال زمامدارى مىكند و اينكه خوب شد بلشويكها بمبارده بادكوبه را نمودند ، چون سنىهاى بادكوبه و شيعه قصد داشتند كه قفقازيه را تجزيه و با آذربايجان يك دولت مستقل بنمايند و ايران آنوقت از ميان مىرفت . حالا خوب شد كه مسلمين آنجا فهميدند بايد طرفدار ايران باشند و ايران را تقويت نمايند . بعد عين الممالك آمد . صحبتهاى متفرقه مولمه مملكتى به ميان آمد . بالاخره مرآت عنوان نمود كه اغلب مخالفين طرفدار شما شدهاند . فقط بعضى از متنفذين كه حسد و بخل آنها را مجبور به عدم موافقت كرده باقى مىمانند و آنها ناچار از اطاعت جمعيت خواهند شد . خوب است همان دمكراتهاى به اصطلاح بيست و يك ماه قبل را كمكم جمع و جلساتى تشكيل دهيم و آنها را به اجراء تشكيل ملى به دعوت واداريم . گفتم اگر به عنوان حوزههاى دمكراسى بخواهيد من نمىتوانم حاضر شوم و اگر به عنوان جلسات غيررسمى بخواهيد حاضرم . تا ساعت يك از شب بود ، بعد تشريف بردند . احمد هم آمد . ساعت دو و نيم از شب يك دمپخت قيسىدار اما روغنش كم بود ، پياله روغن را خواستم و لقمههاى دمپخت را چربتر نموده خورديم . گفتوگو با حاج جلال لشكر دربارهء حسابهاى خمين سهشنبه 4 رجب . - صبح بعد از چايى بيرون رفته نزد حاج جلال لشكر بروم . وارد به كوچه ايشان شده ديدم با محمد ولى مىروند . صدا زده ايستادند . بعد از قدرى صحبت ، هم مطالبه وجه خودم كه حاج عباسقلى خان چندين ماه قبل قريب يكصد و چهل تومان به ايشان داده بود و مانده بدهد و هم سيصد و