سيد محمد كمره اى
141
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
كسرى حق الضمانة كه نقيبزاده عارض شده بود و موقعش ديروز بود و عدليه گرفت و بنا بود سالار محتشم و حاج جلال لشكر بعد از شش ماه كه ديروز ختمش بود برساند و هم گندم من كه در انبار خمين آنها است و دو سه ماه است هرچه نوشته مىشود كه گندم را به مشهدى محمد رضا [ شاكرى ] بدهند به دفع الوقت مىگذرد . در خصوص طلب دستى خودم گفتند كه يكصد تومان در خانه حاضر است بفرستيد دريافت دارند ، مابقى هم فرستاده مىشود . در خصوص وجه الضمانة ، به سالار محتشم بنويسيد تا او بفرستد . در خصوص گندم باز مىنويسم كه سالار پير شده نمىدانم چرا اينقدر مسامحه مىكند كه يا گندم را به مشهدى محمد رضا بدهد يا وجهش را . گفتم من گندم را به او فروختهام و وجهش را دريافت كردهام . بايد گندم به او برسد . در خصوص حسابهاى بنده كه از عين جنس و پولش در اين سه ساله مانده گفته بودم . گفتند كه صورتحسابها توى صندوقچه است . سپردهام صندوقچه را بفرستند . بعد باهم تا نزديك خانه امير رفته ، ايشان به منزل سردار جنگ من هم درب خانه امير مفخم . پرسيده ، گفتند كه تشريف ندارند . اخراج تدين توسط جنگلىها رفتم منزل مصباح السلطنه رشتى گفتند از مازندران به انزلى و رشت رفته كه از آنجا به طهران بيايند . درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته نشسته ، گفت شنيدم تدين در رشت به واسطه بعضى حركات ، جنگلىها مىخواستند به او صدمه بزنند . به واسطه سيادت ، فقط جوابش كردند و بعضى نوشتجات در بغل او و نوكرش بود كه به دست آورده بودند و گفته بودند اگر كمرهاى آمده بود يا افجهاى ، او را مىپذيرفتيم ، اما شماها حالتان معلوم كه . . . « 1 » بعد آقا اكبر آقا آمد . به او سپردم وزارت داخله رفته ، تلگراف بروجردىها را به من كه پريروز نزد او مانده بنا بود بفرستد ، بگيريد بياوريد . بعد به قصد رفتن منزل ناظم التجار رفته در جباخانه حسين خان مكانيكچى را ديده ، گفتم تلمبه كار نمىكند قرار شد به پدرش بگويد كه موقع معين نموده بيايد تلمبه را درست نمايد . بعد سوار واگون شده
--> ( 1 ) . نقطهچين در اصل .