سيد محمد كمره اى

139

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

تلگرافا خبر رسيد كه با چادر زنانه مىخواسته فرار نمايد گرفتارش كرده‌اند و صحبت ميرزا باقر خان پدر هم در نزد وزير شد كه رئيس نظميه اصفهان بشود . همچنين مصيب خان گفت حالا چند روز باشد . بعد بيرون آمده منزل مرآت رفته ، شش بليطها را داده ، در ضمن گفت حاج آقاى شيرازى و مستعان الملك كه به مازندران رفته بودند تحريك نموده‌اند كه مردم بگويند مستوفى الممالك را نمىخواهيم . مستوفى گول مخبر السلطنه را مىخورد مستوفى هم گول آقايان را خاصه مخبر السلطنه را خوب مىخورد ، برداشته اقبال الدوله را رئيس خالصه‌جات كرده و بيست سال پيش را روى كار آورده . بعد قرار شد قدرى صحبت با بودن عين الممالك باهم بكنيم و خبر با او شد كه به عين و بنده زمان و مكان را معين نمايد . خبر سقوط پاريس بعد بيرون آمده يك شخصى خبر داد كه خبر سقوط پاريس هم رسيد و خبر ديگر كه قشون عثمانى و آلمان تا دوازده فرسخى بادكوبه رسيده . بعد بازار آمده ، سه هزار آقا محمد چايى فروش را داده ، سه چارك قند شهرى به سه تومان خريده اول مغرب مغازه خلخالى رفته ، حسين خان لله آمد گفت بايد شما هم يك روز بيائيد منزل آقا حسين آقا . گفتم من بدون التماس و خواهش اطاعت مىكنم . من عداوت ندارم . بعد قدرى صحبت متفرقه شد . ساعت دو از شب بلند شده با احمد آقا به خانه آمده شام آبگوشت و پنير و سبزى خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] دوشنبه 3 رجب . - بعد از خواب و چايى ، قدرى گردش در باغچه و اصلاح درخت‌ها . احمد را هم فرستادم نزد مرآت الممالك و كاغذى در خصوص اينكه تكليف تلگرافات بروجرد را از آقا [ مستوفى ] نمايد . استاد عبد الله و استاد اسماعيل و مشهدى حسين و استاد محمد هم آمده بليطهاى خود را گرفته ، احمد هم نزديك ناهار آمد و رسيد پاكت مرا كه آقاى مرآت نوشته بودند ، آمدن خود و خبر نمودن به آقاى عين الممالك را كه به منزل من چهار به غروب تشريف بياورند يادداشت شده بود . ناهار آبگوشت خورده پاكت امير حشمت از سمنان و سه تومان و هفت هزار بقيه قيمت گندم را حواله